ندارد ، صرفا ضمانت حيات را در قصاص به عهده گرفته است .
چهارم ؛ از نظر أدبي ، آيهء قرآن جنبهء ايجابي دارد وعبارت يادشده جنبهء نفى ، حال آنكه در سخنسنجى عبارت اثباتى برتر از عبارت سلبى است ، بهويژه در تدوين مواد قانوني واحكام .
پنجم ؛ آنكه در به كار بردن لفظ « قصاص » جنبهء عدالت قانوني تداعى مىشود كه اين قانون از منشأ عدالت برخاسته است ، در صورتي كه به كار بردن لفظ قتل در عبارت يادشده آن هم ابتدأ وبىسابقه ، فاقد اين خاصيّت است . علاوة كه لفظ قتل ابتدأ حالت تنفّر وانزجار دارد ، بر خلاف به كار بردن لفظ قصاص كه حالت عدالت خواهى وانبساط خاطر وتشفّى را ايجاب مىكند .
جلال الدين سيوطى تا بيست وجه در ترجيح آية بر عبارت يادشده بر شمرده ، وزمخشري عبارت يادشده را به شدت نكوهش كرده واز غفلت عرب در ساختن يك چنين جملهء پراشكال تعجّب كرده است ، همان گونه كه خود عرب در موقع نزول آيهء قصاص وپى بردن به اشتباهات خود در ساختن جملهاى در همين معنا واينكه قرآن هرگز غفلت نورزيده ، در شگفت شدند وخاضعانه اعتراف نمودند كه « ما هذا كلام البشر وإنما هو كلام اللّه عزّ وجلّ ؛ هرگز به سخن بشر نمىماند وجز سخن خدا نخواهد بود » چنانكه پيش از اين گذشت . نمونههايى از اين قبيل بسيارند كه به برخى از آنها در « التمهيد » اشاره شده است « 1 » .
ب - سبك وشيوهء بيان
أسلوب وشيوهء بيان قرآني - در عين حال كه موجب جذب وكشش عرب گرديد - با هيچيك از أسلوب وشيوههاى متداول عرب شباهت وقرابتي ندارد . قرآن سبكى نو وروشى تازه در بيان ارائه داد كه براي عرب بىسابقه بود وبعدا هم نتوانستند در چنين سبكى سخنى بسرايند .
اين از شگفتىهاى سخنورى است كه سخنور سبكى بيافريند كه مورد پذيرش
هامش
در متن قانون نبايد هيچگونه نقطهء ابهامي وجود داشته باشد .
( 1 ) ر . ك : التمهيد في علوم القرآن ؛ ج 5 ، ص 130 - 9 .