گفتهء اخطل شاعر :
قد استوى بشر على العراق * من غير سيف ودم مهراق
بشر ( برادر عبد الملك بن مروان ) را ستايش مىكند ، كه بدون خونريزى بر حكومت عراق مستولى گشت « 1 » .
در نتيجة آياتي كه در آنها واژههاى عرش ، كرسي واستواء به كار رفته ، همان معناى كنايى متعارف آن منظور مىباشد ونبايستى معاني حقيقي آن را گمان نمود .
فوقيّت ؛ كاربرد « فوقيّت » يا « في السماء » دربارهء پروردگار ، يا « نزول » و « صعود » همگى جنبهء معنوي واعتباري دارند ، نه حقيقي وجهت داشتن . يعنى جهانى برتر وبالاتر از اين جهان خاكى است كه تمامى خيرات وبركات از آن جهان به خاكيان سرازير مىشود . جايگاه خدا - اگر بتوان براي أو جايگاهى تصوّر نمود - در جهانى برتر وبالاتر از جهان خاكى است كه رحمت از سوى أو سرازير مىشود ، عمل صالح بندگان به سوى أو صعود مرتبه پيدا مىكند ، وگرنه خداوند در جهت خاصّى قرار نگرفته
« فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ
« 2 » ؛ پس به هر سو رو كنى آنجا رو [ به ] خداست » .
اين كه مرسوم شده بندگان ، هنگام نيايش به درگاه احديّت ودرخواست حاجت ، رو به سوى آسمان كرده ، دستهاى خود را به طرف بالا مىبرند . رمزى است كه منشأ بركات را خارج از محيط دايرهء جهان خاكى نشان مىدهد . انسان خو گرفته است كه نياز خود را از جهانى ديگر وبرتر از اين جهان خاكى درخواست وجستوجو كند وچون خود را در اين كرهء خاكى مىبيند ، طبيعتا جهان ديگر را بيرون از محيط كرهء زمين مىپندارد ازاينرو براي آنكه به آن جهان روى كند ، به خارج از محيط كرهء زمين روى مىكند ولازمهء روى كردن به خارج از محيط كرهء زمين روى كردن به طرف آسمان است ، زيرا اين آسمان است كه بيرون وخارج از محيط زمين قرار دارد .
انسان در هر نقطهء از زمين كه باشد ، روى همين پندار به خارج از محيط خود توجه مىكند . از همينجا ، مسألهء فوقيّت جايگاه الهى و « في السماء » بودن خدا انتزاع
هامش
( 1 ) ر . ك : ابن كثير ، تاريخ البداية والنهاية ، ج 9 ، ص 7 .
( 2 ) بقره 2 : 115 .