سندهاى تشريفاتى
أرباب كتب قرائات بر آن شدهاند تا سندهايى براي قرائتها ، به ويژه قرّاء سبعة به دست آورند وقرائت آنان را مستند به پيامبر صلّى اللّه عليه وآله ارائه دهند . در اين راه از مشايخ قرّاء استفاده كرده ، سلسلهء مشايخ را به عنوان سلسلهء اسناد قرائات جلوه دادهاند . در حالي كه سلسلهء مشايخ را نمىتوان سلسلهء اسناد روايت گرفت ، زيرا شاگردى كه نزد أستاذ خود تعليم يافته ، تربيتشدهء أو است نه راوي از وى . هر صاحب قرائت تربيت يافته ، اختيار ونظر خود را در قرائت اظهار مىدارد ، نه نظر شيخ وأستاذ خويش را تا روايت يا نقل از وى بوده باشد . در حقيقت هر صاحب قرائت در انتخاب نحوهء قرائت اجتهاد مىكند لذا أو را صاحب اختيار مىدانيم نه راوي وناقل قرائت مشايخ خود . ازاينرو است كه قرائت هريك از قرّاء را به خود أو نسبت مىدهيم همانند آراى فقهيّهء فقها كه هر نظريهء فقهى به همان صاحب نظر انتساب دارد ، نه به شيخ أو تا حالت نقل وروايت پيدا كند ! به علاوة خود قرّاء در بيشتر قرائتها « 1 » چنين ادعايى نكردهاند ودر كتب قرائات ، براي اختيار هر صاحب قرائتى دلايل وحججي اقامه نموده ، آن را منشأ اختيار قرائت ويژهء أو شناختهاند . اين مىرساند كه مستند قرائت هر قارى بزرگ ، اجتهاد وى مىباشد نه روايت از أستاذ خويش . ازاينرو سندهايى كه در برخى كتب قرائات ؛ مانند « التيسير » و « التحبير » و « المكرّر » وغيره آمده ، در واقع سندهاى تشريفاتى است كه به جهت ترفيع شأن قاريان معروف كوشيدهاند تا از سلسلهء مشايخ آنان ، به عنوان سلسلهء روايت اسناد استفاده نمايند . شيخ وأستاذ شاگردان خود را تربيت مىكند تا خود صاحب نظر شوند نه آنكه يافتههاى خود را به آنان تلقين نمايند وآنان بدون كم وكاست آن را دريافت دارند وبه ديگران انتقال دهند ! جالب آنكه اين تلاش در مورد برخى از قرّاء چندان ثمربخش نبوده ، نتوانستهاند
هامش
( 1 ) متذكر مىشويم تنها عاصم است كه دو قرائتى را كه به دو شاگرد خويش ( حفص وشعبه ) آموخته . به نقل از اساتيد خود استناد مىكند . قرائتى را كه به حفص آموخته ، از أبو عبد الرحمن سلمى از مولا أمير مؤمنان عليه السّلام گرفته وقرائتى را كه به شعبه آموخته از زرّين حبيش از عبد اللّه بن مسعود گرفته است . ودر ديگر قرّاء معروف چنين استناد نقلي ارائه نشده است .