روشن است كه در آن زمان خط عربى بدون نقطه وعلامت بوده وعرب در آغاز آموختن وكتابت بوده ونقطهگذارى وعلامتگذارى را نمىدانسته است ، لذا تصوّر ابن جزرى وزرقانى خالى از وجه وسخنى بىمورد است .
3 . ناهنجارى نوشتارى : وضع خط براي رساندن معنايى است كه به وسيلهء ألفاظ در موقع تكلّم اراده مىشود . در واقع كتابت ونوشتن ، نمايانگر لفظي است كه بيانكننده معنا ومفهوم مورد نظر است . بنابراين لازم است كتابت به طور كامل با لفظي كه بدان تكلم مىشود ، مطابقت داشته باشد ؛ وعين آنچه گفته مىشود نوشته شود ، تا بدين ترتيب خط بدون هيچ كاستى وزيادت ، مقياس براي لفظ باشد .
از طرف ديگر ، روشهاى أنشأ وشيوهء نوشتن وكتابت ، با اين قاعده كاملا منطبق نيست . ولى ما دام كه اين موارد اختلاف بين عموم مصطلح است وهمگان بر وفق آن عمل مىكنند ، اشكالى به وجود نمىآورد وخللى در بيان مقصود ايجاد نمىكند ، زيرا « قرآن » به قرائت آن بستگى دارد نه به كتابت .
اما رسمالخط مصحف عثمانى ، در مقايسه با رسمالخط عمومى ومتداول ، داراى ناهنجارىهاى املايى فراوان وتناقضهاى بسيار در نحوهء نوشتن كلمات مىباشد . به گونهاى كه اگر قرآن از طريق سماع وتواتر در قرائت ضبط نمىشد ومسلمانان اين روش را از پيشينيان خود به ارث نمىگرفتند وبا دقت وتوجه تمام به حفظ آن نمىكوشيدند ، امروزه قرائت صحيح بسيارى از كلمات محال مىنمود .
علت اين امر ، عدم آشنايى عرب به فنون خط وروشهاى كتابت ، در آن زمان بوده است . بلكه جز تعداد كمي از آنان نوشتن وكتابت را نمىدانستند وخطى را هم كه اين عدهء اندك بدان مىنوشتهاند ، خطى ابتدايى ودر حد بسيار پايين وأولية بوده است . آثار باقي مانده از صدر اوّل ، اين موضوع را نشان مىدهد « 1 » . علاوة بر اين كساني را كه عثمان براي كتابت مصحف انتخاب كرده بود ، افرادى بودند كه به غايت نسبت به شيوهء كتابت بىاطلاع بودند وهر چند كه در آنوقت ، خط در مرحلهء ابتدايى بود ؛ ولى آنان بسيار بد خط بودند . همان گونه كه ابن أبي داود نقل
هامش
( 1 ) ر . ك : مقدمهء ابن خلدون ؛ ص 419 و 438 .