شرح
( 60 ) . ر . ك : روايت پهلوى ، فصل 48 ، بند 7 تا 22 ؛ نجاتبخشى در اديان ، ص 31 .
( 61 ) . دربارهء انواع بلاها و قحط و نيازگران همچنين ر . ك : جاماسبنامهء فارسى ، بخشVIدر همين كتاب .
( 62 ) . دربارهء ظهور نجاتبخشان در متون پهلوى تناقضات بسيارى وجود دارد كه در آخرين فرگرد همين كتاب به تفصيل بدانها پرداخته شده است . يكى از اين موارد ، هزارهء هوشيدر و پيدايش وى است كه ذكر نكاتى دربارهء آن الزامى است . چنانكه در متن اشاره شد اگر هزارهء هوشيدر 500 سال باشد لازم است چون وى در 30 سالگى به همپرسگى هرمزد شود بنابراين بايد هوشيدر در 470 پس از هزارهء خود به دنيا آيد و اين مطلب با آنچه در بندهش و دينكرد آمده است اختلاف دارد . بر مبناى روايت پهلوى ، بند 1 ، فصل 48 ، از هزارهء زرتشت هزار و پانصد سال سپرى شده كه هوشيدر به سى سالگى مىرسد ، و اين نيز با جاماسبنامه منطبق ولى با دينكرد و بندهش در تناقض است . در زند وهومن يسن نيز در اين خصوص اشارهاى مبهم آمده : « پيداست كه هوشيدر به هزار و هشتصد سال زاييده شود ؛ به سى سالگى به همپرسه من اورمزد رسد و دين پذيرد » ( در نهم ، بند 1 ) .
چنانكه مىبينيم هوشيدر در هشتصدمين سال هزارهء خود به دنيا مىآيد ، كه اين نيز با ديگر مطالب در تضاد آشكار است . در متن وست 1600 سال آمده كه آن نيز نادرست به نظر مىآيد . آقاى هدايت پس از اشاره به متن وست ، در توضيح تناقضات آورده : هرگاه هزارهء زرتشت را درنظر بگيريم به موجب اين نظريه هوشيدر در هشتصدمين سال هزارهء خود به دنيا مىآيد و نه در آغاز آنچنانكه از ( در هفتم ، بند 2 ) استنباط مىشود و نه سى سال قبل چنانكه در دينكرد آمده است ( در ششم ، بند 13 ) . وست آغاز هزاره را 593 - 635 قرار مىدهد .
از اينرو نويسنده انتظار تولد هوشيدر را در 1393 - 1435 ميلادى داشته است . زمانى كه اين كتاب نوشته شده هنوز به اين تاريخ خيلى مانده بوده است . چون هوشيدر سى ساله شود بايد بهرام ورجاوند به دنيا بيايد ( در هفتم ، بند 2 ؛ در نهم ، بند 1 ) و انتظار مىرفته كه در سى سالگى به سوى ايران بيايد ( در هفتم ، بند 7 ) و كارزار بزرگ بين ملل اتفاق بيفتد ( در ششم ، بند 10 ؛ در هفتم ، بند 8 - 9 ؛ در هشتم ، بند 7 ) ولى برحسب اين سنوات اتفاقات پيشبينى شده رخ نداده و از موعد آنها گذشته است . ( زند وهومن يسن ، ص 67 ، پاورقى 1 )
( 63 ) . فارسى ميانه اين واژهn ? siy ? ayin - r ? adin ? e ? sxaWاست كه ترجمهء صورت اوستايى است . ( نجاتبخشى در اديان ، ص 101 ، پاورقى 107 )
( 64 ) . روايت پهلوى ، فصل 48 ، بند 22 و 23 ؛ بندهش ، بهار ، ص 142 .
( 65 ) . روايت پهلوى ، فصل 48 ، بند 24 .
( 66 ) . بندهش ، بهار ، ص 142 . در صد در بندهش ، در سى و پنجم آمده : « . . . و دارودرخت كه در جهان بوده باشد ، باز ديدار آيد و ديگر هيچ بنخوشد و به زيان نشود و تا رستاخيز برجاى باشد » .
( 67 ) . در اينباره در زند بهمن يسن ( در نهم ، بند 12 ) آمده : « و در آن هزارهء هوشيدرماه مردم در پزشكى چنان ماهر باشند و دارو و درمان چنان به كار آورند و برند كه جز به مرگ دادستانى ( - مرگ مقدر ) نمىميرند ، اگرچه به شمشير و كارد بزنند و كشند » . زند بهمن يسن ، راشد محصل ، ص 18 و نيز نگاه كنيد به : بندهش ، بهار ، ص 142 .
( 68 ) . اين مار عظيم الجثه بر مبناى صد در بندهش بر اثر دعاى هوشيدرماه و كارزار مردمان با مار است :
« . . . مار سرده جمله هلاك شوند و اژدهايى پديد آيد سخت بزرگ ، مردمان به رنج شوند ، بيايند و معلوم كنند و اوشيدرماه يزشن امشاسفندان بكند و مردمان را فرمايد : « شما سلاح برگيريد و به كارزار شويد » و مردمان به