مىماند .
شرح
( 18 ) . متن :d ? ets ? e tx ? emug؛ شايد : آهن گميخته باشد همانا !
( 19 ) . متن : ازش .
( 20 ) . متن : « تم تار » . ظاهرا به شكل اصطلاحى خاص است كه توضيح براى هر آندو واژه آمده است .
( 21 ) . فعل مفرد براى فاعل جمع . اين جمله در ارداويرافنامه ( ص 2 ، س 6 ، فصل اول ، بند 7 ) به اسكندر باز مى - گردد و نه به شاهان اشكانى .
( 22 ) . ر . ك : بخش زند بهمن يسن ، يادداشت 13 ؛ بخش جاماسپنامهء فارسى ، يادداشت 3 .
( 23 ) . رسته به معناى گروه و ردهء دينى است و « جد رستگان » دارندگان دين و آيين به شيوهء ديگرىاند ( شايست ناشايست ، ص 92 - 93 ) .
( 24 ) . اين نام بهصورتهاى آتروپات ماراسپندان ، آذربد مهراسپند ، آذرباد ماراسپند ، اترپاته نيز ضبط شده و به هنگام نيايش و آفرينگان به فروهرش درود فرستاده مىشود و از او به عنوان يكى از دستوران و موبدان بزرگ نام برده مىشود . در سنت مزديسنان معروف است و او را از مقدسين زرتشتيان برشمرده و از مشهورترين موبدان عهد ساسانى مىخوانند . معجزات و كرامات بسيارى براى او قائلاند و بسيارى از كتب و نيايشهاى پهلوى و پازند منسوب به اوست ( براى اطلاعات بيشتر ر . ك : دانشنامهء مزديسنا ، ص 70 - 73 ) .
( 25 ) . دين چاشيدار صفت دستوران و دينآوران پيشين است .
( 26 ) . در اينجا روى به معناى مس است - همچنين دربارهء ريختن فلز گداخته بر بدن كه يكى از راههاى اثبات حقانيت شخص بود و آن را آزمايش ايزدى مىدانستند كه به آنور يا پساخت مىگفتند ر . ك : بخش زند بهمن يسن ، يادداشت 14 .
( 27 ) . جمله احتمالا مخدوش است : آذرباد مهراسپندان ، با گذرانيدن آزمايش ايزدى و « ور گرم » و ريختن روى گداخته بر سينه حقانيت آراى دينى خود را به اثبات رسانيد ( ارداويرافنامه ، فصل يك ، بندهاى 10 - 11 ؛ زند بهمن يسن ، فصل 3 ، بند 25 ) .
( 28 ) . دربارهء وى نگاه كنيد به : بخش بهمن يشت ، يادداشت 4 ؛ بخش زند بهمن يسن ، يادداشت 7 ؛ بخش زراتشتنامه ، يادداشت 1 .
( 29 ) . متن :h ? in ? sinem - r ? e: احتمال دارد كه به معناى « آزادمنشى ، منش آزادگان و آزادگى » باشد .
( 30 ) . « و آتش ورهرام به نهان نشانند و بسيارى ناپيدا شود » ( روايات داراب هرمزديار ، 2 / 88 ) ؛ و نيز نگاه كنيد به : بندهش ، بهار ، ص 92 .
( 31 ) . فعل مفرد براى فاعل جمع .
( 32 ) . هومت انديشهء نيك است ؛ « آزرم و مهر ورزيدارى و اميد » ( روايات داراب هرمزديار ، 2 / 89 ) .
( 33 ) . مهر و دروجى پيمانشكنى و آزردن ايزدمهر است .
( 34 ) . در اينجا « جدايى » شايد به معنى نفاق باشد ؛ و در روايات ( 2 / 89 ) ذكر شده : « و مهر پدر از پسر برخيزد و جدايى پديد آرد و مهر برادر از برادر برخيزد و مهر دختر از مادر برخيزد و جددينى پديد آيد و زروسيم با بداصيلان افتد ، دوستى با ايشان كنند . . . » .
( 35 ) . دربارهء جددين نگاه كنيد به : بخش زراتشتنامه ، يادداشت 6 .