تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
شرح
( 4 ) . توضيحات فنى درباره متن كه در يادداشت‌ها مىآيد اكثرا از سركار خانم مزداپور مىباشد . ( 5 ) . همپرسى پرسش زرتشت از هرمزد و پاسخ او است . ( 6 ) . شايد : [ كار براى ] بىمرگى جان ما بكن ! ( 7 ) . به كار بردن فعل مفرد براى فاعل جمع . ( 8 ) . گوبدشاه يا گوپتtep ? og - dab ? og: « عنوان اغريرث پسر پشنگ برادر افراسياب است كه بر سرزمين سوكوستان يا گوپت سلطنت كرده » ( فرهنگ فارسى ) ؛ بنا به مينوى خرد ( ص 81 ترجمه ) : « گوبد شاه در ايرانويج در كشور خنيره ( - خنيرس ) است . و از پاى تا نيمه تن گاو و از نيمه تن تا بالا انسان است . و همواره در ساحل دريا مىنشيند و پرستش ايزدان مىكند و زوهر به دريا مىريزد » . در بعضى منابع گوبد را پسر اغريرث خوانده‌اند : « خداى عز و جل مر اغريرث را يك پسرى داده است ماننده فرشته پاكتر است و هميشه بر كنارهء درياست ، تن او از كمر مانند گاو است و از سر تا كمر مانند مردم است و نام آن را يوود شاه ( در روايت ديگر از دستور برزو : ايوپد شاه ) گويند ، اهوش است » ( روايات داراب هرمزديار ، 2 / 70 ) . مرحوم احمد تفضلى نيز گوبدdab ? ogرا پسر اغريرث خوانده و در توضيح مىنويسد : « جزء اول نام اوavagاست كه همان سغد است . بنابراين نام وى به معنى « حاكم گو » است . بعدا كلمه را بسيط گمان كرده و « شاه » را بدان افزوده‌اند » ( مينوى خرد ، ص 81 ، يادداشت 3 ) . ( 9 ) . واژه‌به‌واژه : كس نيز اهلموغ . . . ؛ معناى روشن‌تر آن : هيچ‌كسى از اهلموغان . ( 10 ) . اهلموغ همان اشموگ يا اشموغ است . ر . ك : فرگرد دوم ، يادداشت 16 . ( 11 ) . توربرادرش نام قاتل زرتشت است . ر . ك : فرگرد دوم ، يادداشت 58 . ( 12 ) . فعل مفرد براى فاعل جمع . ( 13 ) . « فروهر » در اينجا برابر با « مينو » به كار رفته و اين معنى براى واژهء فروهر در فارسى بيشتر معمول است و در زبان پهلوى با كاربرد آن در مينوى خرد ( پرسش 48 ، بندهاى 22 - 23 ، ص 67 ترجمه ) تناسب دارد . به عقيدهء مزديسنان فروهر يكى از پنج نيروى مينويى يا باطنى انسان ( پنج نيرو : اهو ، دئنا ، بئوذه ، اورون و فروشى ) است كه در اصل پيش از پديد آمدن موجودات وجود داشته و پس از مرگ و نابودى آنها به عالم بالا رفته و پايدار مىماند . اين نيروى معنوى را كه مىتوان جوهر حيات ناميد ، فنا و زوالى ندارد . در اوستا و نيز در متون پهلوى سخن از فره‌وشى يا فروهر مردم بدكردار نيست و تنها پرهيزگاران زن و مرد و دلاوران داراى فروشى هستند . صورت اوستايى اين واژه ، فروشىi ? savarFو در فارسى باستان فرورتىitravarFو در پهلوى فروهرrahavarFو در فارسى فروهر گفته مىشود . ر . ك : اساطير و فرهنگ ايران ، ص 576 - 578 ؛ و دربارهء پنج نيروى مينوى انسان ، پژوهشى در اساطير ايران ، ص 75 ، يادداشت 5 . ( 14 ) . « پديسار بر سر كارى رفتن باشد كه پيش از اين شروع در آن كرده باشند ، از سر گرفتن » ( فرهنگ فارسى ) . ( 15 ) . متن : . . . دادار همه‌آگاه . . . . ( 16 ) . متن : بدخوارى . ( 17 ) . منظور از آهن گميخته آهن پالوده نشده و برآميخته است . صادق هدايت ( زند و هومن يسن ، ص 30 ، يادداشت 1 ) آن را به آهن آلوده يا ريم آهن ترجمه كرده ، يعنى ماده‌اى كه پس از گداختن آهن در كوره باقى