[ باز ] گرداندن آنكس ، آن كىخسرو نازاده ، آنگاه چنان بانگى بههم آراستن ، چونان آن هزارگان سپاه ، كه :
مباد اين را بكشى [ اى ] نريوسنگ ، نعمت بخشندهء جهان ! زيرا اگر اين مرد را بكشى [ اى ] نريوسنگ ، نعمت بخشندهء جهان ! سپس به يافتن يافته نشود پريشانكنندهء دستور تورانى ؛ زيرا از اين ، مردى زايد [ كه ] سياوش نام دارد و از سياوش من زايم كه خسروام كه اين دلاورترين تورانى را كه جند و سپاه بيش است ، به بهدين و دلاورى فراز رسم ، كه جند و سپاه او را تباه بكنم ، كه آن پادشاى توران را گريزان كنم . بدان سخن ، فروهر خسرو نريوسنگ ، نعمت بخشندهء جهان ، را آرام كردن و بدان سخن [ وى را ] فراز هشتن و بدان ، كاوس زنده شدن » .
براى توضيحات بيشتر دربارهء اين قطعهء دينكرد كه استاد مهرداد بهار آن را ترجمه نمودهاند ر . ك : پژوهشى در اساطير ايران ، ص 193 - 194 ، يادداشت 17 ؛ و نيز نگاه كنيد : كيانيان ، ص 111 - 122 كه توضيحات بسيار ارزشمندى را داراست .
شرح
( 63 ) . در روايات ( 2 / 105 ) آمده : « شما شهرياران » .
( 64 ) . در روايات ، همان « و دين به قوت دهد » آمده .
( 65 ) . هوشنگ ، پهلوى :gna ? soh، اوستا :- ahgnay ? soh، به معناى كسى كه منازل خوب فراهم سازد يا بخشندهء خانههاى خوب . لقب او در اوستا ،- at ? ad . arap، به معناى مقدم و بر سر قرار گرفته است . اين لقب در پهلوىd ? ad - ? s ? epو در فارسى پيشداد شده است ، به معناى نخستين واضع قانون . اين بدان سبب است كه در چند يشت اوستايى از او چنان ياد شده است كه گويى در رأس شاهان ايرانى جاى داشته است . در اساطير ودايى و پس از آن ، در هند ، نشانى از هوشنگ نيست و آنكس كه مقدم مردم است- amay، جمشيد ، است . اگر توجه كنيم كه او حتى در ريگودا نخستين انسان و به تقريب نخستين فرمانروا است ، آيا نمىتوان احتمال داد كه هوشنگ در اصل لقبى براى جمشيد بوده است كه بعدها خود شخصيت مستقلى شده و و در بعضى روايات ايرانى نخستين شاه دانسته شده است ؟ در يشت ( 15 بند 7 ؛ 17 بند 24 و 19 بند 25 ) او با ديوان و دروغپرستان مىجنگد و شاه هفت كشور است .
پژوهشى در اساطير ايران ، ص 189 - 190 ، يادداشت 4
( 66 ) . تهمورث ، پهلوى :bar ? omxat، اوستا :- yapuruبا لقب- amxat، تهم . شايد- yapuruبا روباه ، اوستا :- yapuruمربوط باشد . در پهلوى نام اين جانور را به راسو ترجمه كردهاند . لقب او در اوستا :- tnavhan ? eaZبه معناى مسلح آمده است كه در پهلوىdnaw ? an ? eZو در فارسى زيناوند شده است . از او چندان يادى در اوستا نشده است . او با ديوها و جادوان و پرىها مىجنگد و پيروز مىگردد ( يشت ، 15 / 12 ) . او از وايو مىخواهد كه يارىاش كند تا وى بر اهريمن پيروز شود و بر آن چون اسبى سوار شود ( همان ) . همين اسطوره است كه بعدها در روايات داراب هرمزديار ( 1 / 311 - 315 ) مفصلا آمده است و بنابر آن تهمورث بر اهريمن غالب مىشود و سى سال بر او سوار مىشود تا اينكه اهريمن همسر او را مىفريبد و راز ضعف تهمورث را درمىيابد و در گذرگاه تنگ البرز او را بر زمين مىزند و مىبلعد . پس از آن است كه جمشيد او را از شكم اهريمن بيرون مىكشد .
ر . ك : همان ، ص 190 ، يادداشت 5
در مينوى خرد ( ص 43 ) آمده : « از تهمورث زيناوند اين سود بود كه گناى بدكار ( - اهريمن ) ملعون را