تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
شرح
( 54 ) . در روايات ، همان ، به‌جاى « و برسم ديگر اندك چيزى بازخوانند » ، آمده : « برسم ديگر چيزها و مردم . . . » . ( 55 ) . در روايات ، همان ، آمده : « به غربت و با نياز افتند » . ( 56 ) . در پاورقى « كمتر » آمده . ( 57 ) . در پاورقى آمده : « انيران در ايران دوارند » . ( 58 ) . در روايات ( 2 / 105 ) در توضيح و پاورقى آمده : « گروهى از پدشوارگر آيد و عدل‌وانصاف پديدار آيد » . ( 59 ) . در پاورقى « ناپارسايان » آمده ، و نيز در روايات ( 2 / 105 ) . ( 60 ) . در فرهنگ واژه‌هاى اوستا آمده : « افراسياب از تخمهء تور پسر فريدون و كسى ستمگر و نامهربان بود ، او برادر خويش اغريرث را كه به ايرانيان دلبستگى بسيار داشت كشت . افراسياب تا زمان‌هاى درازى با ايرانيان در ستيزه و كشاكش بود و ميان ايرانيان و تورانيان جنگ‌هاى بسيار سخت و كشتارهاى بسيارى انجام گرفت ، ( كه ) از زمانهء پادشاهى منوچهر تا كىخسرو دنباله پيدا كرد ، يكى از آدم‌كشىهاى بيزارى انگيزش كشتن داماد خودش سياوش بود كه به رشك و بدگويى برادرش كرسيوز به اين كار زشت دست يازيد و سرانجام خود افراسياب در هنگامى كه در كوه‌هاى ايران گريزان بود به دست مردى به نام هوم فراشمى دستگير گرديد و هوم دلير دست‌هاى افراسياب را بسته و به كىخسرو باز داد و كىخسرو افراسياب را به خونخواهى سياوش كه پدرش بود كشت » . ر . ك : فرهنگ واژه‌هاى اوستا ، احسان بهرامى ، استاد فريدون جنيدى ، ( 2 / 948 - 949 ) ؛ و نيز نگاه كنيد به : يادداشت 29 بخش زند بهمن يسن ؛ و توضيحات بيشتر ر . ك : كيانيان ، ص 126 - 133 . ( 61 ) . در پاورقى « فيروزين يزدجرد » آمده . ( 62 ) . كاوس ، پهلوى :s ? oy ? aK، اوستا :- nasuاز خاندان- yavaK. او دومين شاه كيانى است . از او در يشت پنجم ، سيزدهم ، چهاردهم و نوزدهم ياد شده است . او بر همه كشورها ، بر پرىها و جادوان پيروز مىشود . بنا به نقل دين‌كرد ، در سوتگرنسك اوستايى دربارهء كاوس به تفصيل سخن رفته بوده است كه خلاصه آن در دين‌كرد ( مدن ، 815 - 817 ) چنين است : « دربارهء شاهى كردن كاوس به چيرگى بر هفت بوم ، بر ديوان و مردمان ، و رواج فرمانش تيزتر از حركت دست [ بودن ] و ساختنش هفت خانه بر ميانهء البرز : يكى زرين ، دو سيمين و دو پولادين ، دو از آبگينه ؛ و بس ديو و مزن را از تباه كردن جهان بازداشتن و به كار خويش بستن . و مردمى را كه نيرو از پيرى تباه شده و جان نزديك به بيرون رفتن از تن بود ، [ چون ] به خانه او رسيدند ، تيز پيرامون آن خانه بردن و پيرى از ايشان فروافكنده شدن و ايشان را زور و جوانى بازآمدن . آن‌گاه فرمانى داده شد كه مردمان را به در باز مداريد ، پانزده ساله به حضور آوريد . پس ديوان دربارهء مرگ كاوس مشورت كردن و خشم آن مرگ [ بخشيدن ] وى را پذيرفتن ، به كاوس آمدن . و آن‌گونه شاهى بزرگى را كه بر هفت بوم داشت ، به انديشهء وى خوارگونه كردن و او را به شاهى آسمان و گاه امشاسپندان آرزومند كردن . و كاوس از فريبكارى خشم و ديگر ديوان همكار وى ، بدان از كار انداختن [ خويش ] ، نيز به پرواز براى پيكار [ با ] يزدان ايستادن و بازنگشتن و آن سوى البرز با بس ديو و دروند مردم تا پر تاريكى فراز تاختن . بدان كناره ، فرّهء كيانى به پيكر آهو شدن و [ از ] كاوس [ و ] از همه سپاه گريختن . و نيز به سبب [ آن ] باور نو با يزدان جنگيدن و سرانجام از آن نادانى نگشتن ، و دادار فرّهء كيانى را به خويش بازخواندن و سپاه كاوس از آن بلند [ آسمان ] بر زمين افتادن و كاوس به درياى فراخكرد پرواز كردن . و اين را نيز گويد كه به جز او كس [ ديگرى ] از پشت [ وى ] پرواز كردن : نريوسنگ ، نعمت بخشندهء جهان . براى
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى) — صفحة 154 | سيد حسن آصف آگاه