تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
نوزدهم ، فقره 71 اوستا از او ياد شده است . نولدكه دربارهء وى مىنويسد : « نام باستانى كواته
atawaK
در پهلوى كوات است ، ارمنى آن كوت است و در نوشته سال 628 مسيحى در آخر كرونيكن پاسكاله نام او كباتس آمده است و گاهى هم كبادس و بندرت كوادس و كوادس ذكر شده است ؛ در سريانى قواذ است . گويا كواذ مذكور در حمزه و كتب ديگر تلفظ فارسى اين نام باشد ، اما بعدها در فارسى كلمه معرّب قباد استعمال شده است » . ر . ك : تاريخ ايرانيان و عرب‌ها ، ص 238 ، يادداشت 67 ؛ هم‌چنين براى اطلاعات بيشتر نگاه كنيد به : يشت‌ها ، پورداود ( 2 / 222 - 227 ) .
شرح
( 73 ) . كىخسرو ، پهلوى :warsuh yaK، اوستا :havarsoah، داراى لقب- yavaK. خسرو به معناى خوشنام است . از او در يشت پنجم ، نهم ، سيزدهم ، پانزدهم و نوزدهم ياد شده است و بنابر آنها او دلاورى است كه سرزمين‌هاى ايرانى را متحد مىسازد و بر همهء كشورها فرمان مىراند و جادوان و فرمانروايان ستمكار را برمىاندازد . در يشت سيزدهم فروهر كىخسرو به عنوان درخشان‌ترين شاه ، دلاورترين و شريف‌ترين كس ستوده مىشود . در واقع ، كىخسرو نمونهء مطلق رهبرى كامل و بىعيب است . و نيز نگاه كنيد يادداشت 6 بخش قبل كه دربارهء لهراسب توضيح داده شد . بنابر روايات دينى و اساطيرى ، از ميان كارهايى كه به كىخسرو نسبت مىدهند ، دو كارش بيش از همه شهرت داشته است . نخستين كار بزرگ او آن است كه بتخانهء مشركان را در كنار درياچهء چيچست ويران كرد . پس از ويران شدن بتخانه ، آتش گشنسب بر روى كوه اسنوند واقع در نزديكى بتخانه قرار گرفت ( دين‌كرد ، كتاب 9 ، 23 / 5 و كتاب 7 ، 1 / 39 ؛ مينوگ خرد ، فصل 2 ، بند 95 و فصل 27 ، بند 61 ؛ بندهشن ، فصل 17 ، بند 7 ) . اين آتش عبارت بود از آتشكدهء شيز واقع در كنار درياچهء اروميه كه در دورهء ساسانيان شهرت بسيار داشت و بناء آن را به كىخسرو كه خود پيش از عهد زرتشت زندگى مىكرده است ، نسبت داده مىشد . بنابر اشاره‌اى از كتاب داتستان دينيگ ( فرگرد 9 ، بند 6 ) چنين به نظر مىآيد كه كىخسرو و آتشكده‌هايى در « كنگ » بر قلهء كوه‌هايى واقع در ميان نواحى ايران و توران احداث كرده بود . دومين كار بزرگ كىخسرو آن بود كه وى افراسياب تورانى و ياران او كرسيوز ( كرسوزد ) و ديگران را از ميان برد [ دين‌كرد ، كتاب 9 ، 23 / 5 ( كتاب 9 ، 22 / 5 ، چاپ پشوتن ) و كتاب 7 ، 1 / 39 ( كتاب 7 ، مقدمه بند 39 ، چاپ پشوتن ] ؛ مينوگ خرت ، فصل 27 ، بند 60 ر . ك : كيانيان ، ص 133 - 136 ؛ و نيز نگاه كنيد به : يشت‌ها ، همان ( 2 / 237 - 264 ) كه اطلاعات مبسوط و ارزنده‌اى در آن آمده است . ( 74 ) . دربارهء كىلهراسب نگاه كنيد به : يادداشت 6 بخش قبل . و نيز ر . ك : كيانيان ، ص 136 - 137 . در نسخهء ايرانى بندهشن ، چاپ انكلساريا ، ص 232 و چاپ وست ، فصل 31 ، بند 28 ، لهراسب را پسر « اوز » دانسته و « لهراسب اوزان » خوانده‌اند . نام اوز در طبرى « كىاوجى » ثبت شده است . نسبت لهراسب در بندهشن چنين‌اند : لهراسب پسر اوز پسر منوش پسر كىپيسين برادر كىاوس . و نيز براى آگاهى بيشتر ر . ك : يشت‌ها ، همان ( 2 / 264 - 267 ) . ( 75 ) . روايات ( 2 / 106 ) « ساوسوش » آمده . هم‌چنين دربارهء اين سه موعود نگاه كنيد به : فرگرد اول و دوم و فرگرد آخر . ( 76 ) . اويزه يا اويژه - ويژه ، پاك ، خالص . ( 77 ) . در روايات ( 2 / 106 ) آمده : « و بىمرگى و ضعيفى و بيمارى و بىپيرى » .