مستكرم
يك درمسنگ موم بايره را بهاون اندر بايد افكند و دو سير روغن كل يا بنفشه بوى بر ريخته و پارههاء يخ بوى برافكنده و زده نيك و برداشته و چون يخ كداخته بيرون بايد ريختن .
كردن روغن خايه
زردى خايه پاك كرده از سپيذى ، ببايد آوردن و زرده را باهم بياميز تا يكى كردد و آنكاه آن را از اندرون طشت اندوده و بيش آفتاب بهارى نهاده تا روغن از وى برود .
بيرون آوردن عسل بلاذر
بيارد قنينهء آبكينهء دراز كردن و بكل حكمة بيندايد ، و آنكه از كل چون سپرى ( چون سرى ؟ ) بكند و ميانه سوراخ كند جندانى كه كردن قنينه بوى اندر بگنجد و قنينه باشگونه بوىبوى اندر نهد و آن سر را بجويها بربايد ساختن اندر وى وزير وى اندر جامه نهاذه و زير سوسير آتش كرده تا عسل بلاذر مىچكد .
كردن گل حكمه
كل سفالرا بيارذ و از سنكريزه و ريك پاككن و با موى سر مردم خرد كرده بياميز آنكه با سركين و آب كل كن كه نمك كداخته باشى اندر وى و هفت روز يله كن و هر روزى تر همىكن و بعد از آن به كار بر .
بيرون آوردن روغن گندم ، و نخود
اين روغنها هم بر آن نهاذه است كه عسل بلاذر را كفتيم .
كردن زوفاءتر
وى از پشمهائى بود كه اندر ميان ران كوسفند كشن فربه بود ، ببايد آوردن و بر يكى ( م ، بديگى ) اندر افكندن و آب بسيار بر ريختن تا چربو بسر آب برآيد آنكاه يله كند تا سرد شود ، و جون سرد شد آن جربو كه بسر آب بربود زوفاء ترست .