تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١

لا يَوْمَ كَيَوْمِكَ يا ابا عَبْدِاللَّه

نقل شده است كه روزى امام حسين‌عليه‌السّلام بر برادرش امام مجتبىعليه‌السّلام وارد شد . همين كه حسين عليه‌السّلام چشمش به برادر افتاد ، شروع به گريه نمود . امام حسن‌عليه‌السّلام فرمود : اى برادر ! چرا گريه مىكنى ؟ فرمود : گريهء من به خاطر بلايى است كه به تو مىرسد . امام حسن‌عليه‌السّلام فرمود : آنچه به من مىرسد ، سمّى است كه از راه كينه ومخفيانه به من مىخورانند ، اما : لا يَوْمَ كَيَوْمِكَ [ يا اباعبداللَّه ] ؛ هيچ روزى چون روز تو نيست . سى هزار نفر براى كشتن تو مىآيند ، در حالى كه همه مدعى اين هستند كه از امّت جد تواند . تو را مىكشند و مال و متاع تو را به يغما مىبرند . در آن هنگام لعنت خدا بر « بنىاميه » مىآيد ، آسمان خون مىبارد و هر چه در اين دنياست بر تو مىگريند ؛ حتى مرغان آسمان و ماهىهاى درياها . « 1 »

امام حسين عليه السلام در آخرين لحظات عمر برادرش امام حسن عليه السلام

از امام محمّد باقر عليه السل روايت شده است كه فرمود : چون زمان احتضار امام حسن عليه السل رسيد امام حسين عليه السل را طلبيد و فرمود : اى برادر ! تو را وصىّ خود قرار مىدهم ، پس وصيتهاى مرا حفظ
هامش
( 1 ) - امالى ، شيخ صدوق ، ص 115 ، حديث 3 .
قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 31 | على اصغر ظهيرى