تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
يا بُنَىَّ انْتَ ابْنى و هذان ابْنا رسُولُ اللَّه پسرم تو فرزند منى ، امّا اين دو ( حسن و حسين ) فرزندان رسول خدا هستند آيا نبايد آنها را محافظت كنم ؟ محمد در پاسخ عرض كرد : بَلى يا ابَه ! جَعَلَنِىَ اللَّهُ فداكَ و فداهُما بله پدرجان ! خداوند مرا فداى تو و فداى آن دو نمايد . « 1 »

امام حسين در كنار بستر اميرمؤمنا عليهما السلام

لحظه‌هاى آخر عمر اميرمؤمنا عليه السل فرارسيد و ضربت شقىترين فرد عالم يعنى ابن ملجم مرادى ملعون كارگر شد ، زهر شمشير مسموم اثر كرد و رمق آن حضرت را گرفت . در آنجا بود كه آن حضرت خطاب به فرزندان خود فرمود : پس از من فتنه‌هاى زيادى بر شما روى مىآورد و منافقان اين امت كينه‌هاى ديرينهء خود را از شما مىطلبند و براى گرفتن انتقام از شما اقدام مىكنند ، پس بر شما باد به صبر كه عاقبت صبر ، نيكى است . سپس آن حضرت رو به امام حسين عليه السل نمود و فرمود : اى اباعبداللَّه ! تويى شهيد اين امّت ، پس بر تو باد به تقوا و صبر بر بلا . « 2 »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 348 . ( 2 ) - تاريخ چهارده معصوم عليهم السلام ، جلاءالعيون ، مجلسى ، ص 350 .
قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 29 | على اصغر ظهيرى