تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
يزيد كه در راه منزلى بنام « دير مُرّان » در كنار همسرش « ام‌كلثوم » به عيش و نوش مشغول بود از اين حادثه باخبر شد پس گفت : من كه در دير مرّان در ميان غرفه‌ها بر بالشها تكيه زده‌ام و ام كلثوم را در كنار خود دارم . باكى ندارم كه سربازان مسلمان در چه حالند . « 1 »

سخنان يزيد

نكته عجيب ديگرى كه در تاريخ سراسر ننگين زندگانى يزيد ، ديده مىشود اين است كه او نه تنها حوادث مزبور را ، باعث و بانى شد كه اصلًا پايبند به مقدسات و اسلام نبود . او در سخنان خود بعد از واقعه عاشورا مىگويد : اى كاش پدران من ، آنهايى كه در بدر كشته شدند ، مىبودند و ناله‌هاى خزرج را از فرود آمدن نيزه‌ها مىشنيدند . محمّد با حكومت ، بازى كرد . بر او نه وحى نازل شد و نه از آسمان خبرى داشت . من از قبيله خود نيستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم . . . . ما خونى از على طلب داشتيم و گرفتيم . ما ، در زمان خود بزرگان بنىهاشم را كشتيم و اين كار مساوى بود با آنچه آنها در بدر نسبت به قبيلهء ما انجام دادند . اگر پدران من مىديدند ، آنچه كه من نسبت به فرزندان محمّد در كربلا انجام دادم ، هر آينه از خوشحالى و سرور زياد
هامش
( 1 ) - تاريخ يعقوبى ، ابن واضح ، ترجمهء دكتر محمّد آيتى ، ج 2 ، ص 160 .