موضوع صادق است و هم به انتفاء محمول .
در نتيجه صحيح است بگوييم : « بعض اللاشجر ليس به انسان » ، « بعض اللاابيض ليس به انسان » ، وقتى اين صادق بود ، حتما نقيض آن كاذب خواهد بود و گرنه اجتماع نقيضين لازم مىآيد ، و نقيض سالبه جزئيه ، موجبه كليه است پس قضيه « كل لا ابيض انسان » و « كل لا شجر انسان » كاذب است و هو المطلوب .
اين در فرض اوّل و دوّم از سه فرض سالبهء جزئيه بود . در فرض سوّم نيز موجبه كليه غلط است . مثلا : « بعض الحيوان ليس به انسان » نقيض مىشود به « بعض اللاانسان ليس به حيوان » و به « بعض اللاانسان حيوان » ، پس موجبه جزئيه صادق است ولى موجبه كليه صادق نيست ، مثلا نمىتوانيم بگوييم : « كل لا انسان حيوان » ، چون نقيض آن صادق است در مثل : شجر ، حجر و . . . كه لا انسان هستند و حيوان هم نيستند چراكه اصولا اخص ( حيوان ) بر تمام افراد اعم ( لا انسان ) صدق نمىكند و از اثبات اعم ، اثبات اخص لازم نمىآيد به خلاف عكس ، پس در هر حال موجبه كليه كذب است و موجبهء جزئيه هميشه صادق است .
برهان عكس موجبه كليه
سوّم از محصورات رابع كه در اينجا عكس نقيض آن تبيين مىشود موجبهء كليه است . موجبه كليه در عكس نقيض ، حكم سالبهء كليه در عكس مستوى را دارد آنجا مىگفتيم : سالبه كليه به سالبهء كليه عكس مىشود اينجا هم مىگوييم : موجبهء كليه به كلّيّه عكس مىشود ، منتها طريقهء قدماء موجبهء كليه به موجبه كليه عكس نقيض مىشود ، مانند : « كل انسان حيوان » كه به « كل لا حيوان لا انسان » عكس مىشود . امّا در روش متأخرين موجبه كليه به سالبهء كليه عكس مىشود ، مانند : « كل انسان حيوان » ، كه به « لا شىء من اللاحيوان به انسان » عكس مىشود ، پس بايد بر هر دو طريقه برهان اقامه كرد .
امّا بر طريقهء قدماء
مفروض : « كل انسان حيوان » ، صادق است .
مدعا : « كل لا حيوان لا انسان » ، نيز بايد صادق باشد .
برهان : اگر موجبهء كليهء مذكور در عكس موجبهء كليه اولى صادق نباشد ، يعنى « كل لا حيوان لا انسان » صدق نكند ، حتما بايد نقيض آن صادق آيد و گرنه ارتفاع نقيضين لازم مىآيد و هو محال و نقيض موجبهء مذكور ، سالبه جزئيه است ، يعنى : « بعض