انسان و ابيض ) : نسبت ميان دو نقيض گاهى تباين كلى است ، مثل : « انسان و حيوان » كه نقيض « لا انسان و لا حيوان » هستند و از چنين دو نقيضى سالبه كليه هم صدق است ؛ ولى گاهى نسبت واقعى عموم منوجه است ، مثل : « لا انسان و لا ابيض » كه البته در چنين فرضى سالبهء كليه صدق نخواهد كرد و صحيح نيست بگوييم : « لا شىء من اللاابيض بلا انسان » چون نقيض آن صادق است كه « بعض اللاابيض لا انسان » باشد و همينكه يك مورد نقض پيدا كرد از قانونى بودن مىافتد و سالبه كليه در عكس نقيض سالبه جزئيه ، كليت پيدا نكرد .
امّا بر فرض دوّم ( كه نسبتها تباين كلى باشد ) : باز مطلب از همان قرار است كه ميان دو نقيض ، تباين جزئى است و گاهى صدق مىكند با تباين كلى ، مثل : « لا موجود و لا معدوم » و گاهى صدق مىكند با عموم منوجه ، مثل : « انسان و شجر » كه در اين فرض از دو نقيض ، سالبه كليه كذب است و هو المطلوب .
و امّا در فرض سوّم ( كه نسبتها اعم و اخص مطلق است ) : باز سالبه كليه غلط است كه بگوييم : « لا شىء من اللا انسان به حيوان » چون نقيض آن صادق است كه « بعض اللاانسان حيوان باشد » ، مثل : فرس ، اسد و . . .
نتيجه نهايى : عكس نقيض موافق سالبه جزئيه ، هميشه سالبه جزئيه است و نه سالبه كليه .
و امّا اثبات عكس نقيض سالبه جزئيه به طريقه متأخرين يا عكس نقيض مخالف :
مدعا : سالبهء جزئيه به موجبهء جزئيه عكس مىشود نه به موجبه كليه ، مثلا : اگر « بعض الانسان ليس بشجر » صادق باشد ، حتما در عكس نقيض آن صادق است كه بگوييم :
« بعض اللاشجر انسان » ( موجبهء جزئيه ) ، ولى صادق نيست بگوييم : « كل لا شجر انسان » ( موجبهء كليه ) ، پس ما دو مدعا داريم : ايجابى و سلبى
امّا ايجابى : عكس نقيض سالبهء جزئيه ، موجبهء جزئيه است .
مفروض : « بعض الانسان ليس بشجر » .
مدعا : بعض اللاشجر انسان .
برهان : دانستيم كه سالبهء جزئيه در سه فرض صادق است ، با توجه به اين مسئله : 1 . يا ميان دو نقيض موضوع و محمول تباين جزئى است ( در فرض اوّل و دوّم ) ؛
2 . يا نقيض محمول ، اعم مطلق است از نقيض موضوع ( در فرض سوّم ) ؛
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 481
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٨١