آنجا جزء دوّم از عكس كاذب مىشد .
ب . جواب مولى عبد اللّه يزدى در حاشيه :
اگر مىگفتيم : « لا دوام فى الكل » عكس ، همه جا صادق نبود ، ولى « لا دوام فى البعض » همه جا صادق است ، مثلا : اگر در مثال : « لا شىء من ساكن الاصابع بكاتب مادام الوصف لا دائما فى البعض » اى : « بعض ساكن الاصابع كاتب بالفعل » مىگفتيم : « كل ساكن الاصابع كاتب بالفعل » قضيه كاذب بود ، چون نقيض آنكه « بعض الساكن ليس بكاتب دائما » باشد صادق است ( كالارض ) .
سئوال دوّم : شما مغالطه كرديد ، چون موضوع در مثال بالا « كل ساكن الاصابع » بود ولى در نقيض ، موضوع را « بعض الساكن » قرار داديد و اگر ساكن الاصابع ، مىگفتيد نقيض كاذب بود .
جواب . اولا : در مثل مناقشه نيست ، چون اصل مطلب و استدلال تمام است ، با اين حال مثالى مىزنيم كه بىعيب باشد . « بالضرورة او بالدوام لا شىء من النائم بمدرك مادام نائما لا دائما » عكس : « لا شىء من المدرك بنائم و مادام مدركا لا دائما فى البعض » اى : « بعض المدرك نائم بالفعل » و اگر بگوييم : « كل مدرك نائم بالفعل » ، غلط خواهد بود چون نقيض آن : « بعض المدرك ليس بنائم دائما » صادق است ( مثل خداوند كه مدرك است و نائم نيست ) .
ثانيا : آوردن كلمهء « اصابع » در مثال فوق دخالتى در اصل مثال ندارد . اصل مثال اين است كه « كاتب ساكن نيست بلكه متحرك است » و آوردن اصابع براى تعيين اين است كه سلب سكون از كاتب از اين وجه است يعنى اصابع و الّا موضوع ، همان اصل ساكن نبودن است .
برهان موجهات موجبه و سالبه :
براى بيان عكس مستوى تمام موجهاتى كه تا به حال ذكر شد از روش برهان خلف استفاده مىكنيم كه سه مرحله دارد :
1 . مفروض 2 . مدعى 3 . استدلال
به اين صورت كه اگر اين مدعى صدق نكند بايد نقيض آن صدق كند ، نقيض را با اصل قضيه ضميمه مىكنيم ، قياس شكل اوّل درست مىشود و نتيجهاش امر باطلى مىگردد چون سلب شىء عن نفسه است . منشأ باطل ، اصل قضيه نيست ، لفرضنا صدقه ؛