و لازم لازم ، لازم است . « كبراى قياس مسادات »
پس عرفيه عامه لازم خاصتان هم هست . « نتيجهء نهائى »
امّا اثبات اينكه در عكس لا دوام اصل ( موجبهء كليهء مطلقه عامه ) لا دوام فى البعض ( موجبهء جزئيه مطلقه عامه ) ، صدق مىكند . طبق برهان خلف :
مفروض : صدق لا دوام اصل يعنى « كل كاتب ساكن الاصابع بالفعل » .
مدعى : صدق لا دوام عكس يعنى « بعض ساكن الاصابع كاتب بالفعل » .
برهان : اگر عكس صدق نكند نقيض آن صدق مىكند ، كه سالبهء كليّهء دائمهء مطلقه باشد ، بعد اين نقيض عكس را با جزء دوّم از اصل ، ضميمه مىكنيم و مىگوييم : « كل كاتب ساكن الاصابع بالفعل » « صغرى »
« و لا شىء من ساكن الاصابع بكاتب دائما » « كبرى »
نتيجه مىدهد : « لا شىء من الكاتب بكاتب بالفعل »
اين نتيجه باطل است چون سلب الشىء عن نفسه است و منشأ بطلان يكى از چهار احتمال است .
دو سئوال : 1 . شما گفتيد عكس خاصتان ، عرفيه عامهاى است كه مقيد به قيد لا دوام فى البعض شده باشد . چرا گفتيد لا دوام فى البعض و لا دوام فى الكل نگفتيد ؟ در « شرح شمسيه » و « حاشيه » به دو شكل به اين سؤال پاسخ دادهاند .
الف . جواب از شرح شمسيه : چون لا دوام اصل ، اشاره به مطلقه عامه موجبه كليه بود پس بايد لا دوام عكس ، اشاره به مطلقه عامه موجبه جزئيه باشد زيرا قبلا گفتيم « و الموجبة انما تنعكس جزئية » ، ولى صاحب حاشيه فرموده : اين جواب صحيح نيست ، زيرا در قضيه مركبه ، مجموع دو جزء به مجموع دو جزء ديگر عكس مىشود يا مجموع مركبه به يك بسيطه عكس مىشود و انعكاس مجموع الى المجموع وابسته به انعكاس اجزاء به اجزاء نيست .
البته ممكن است اجزاء به اجزاء عكس نشوند در اين رابطه دو شاهد وجود دارد :
اوّل : قبلا گفتيم موجبه از خاصتان به حينيه لا دائمه عكس مىشود ، در حالىكه جزء دوّم آن دو ، قضيهء مطلقهء عامهء سالبهء كليهء است و مطلقهء عامه سالبه عكس ندارد كما سياتى .
دوّم : قبلا گفتيم وجوديتان به مطلقه عامه عكس مىشوند ، پس اگر جزء به جزء بود
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 468
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٦٨