لا انسان » . بنابراين از آنرو كه مباحث عكوس ، عموما ما را در آن غرض اصلى منطقى از تصديقات ، كه طريق اكتساب مجهولات تصديقيه باشد يارى مىنمايند ، لذا جاى بحث در منطق دارند .
الف . عكس مستوى
در اين رابطه چند بحث مطرح است كه به ترتيب عنوان مىشود .
مبحث اوّل ؛ تعريف عكس مستوى : كلمهء عكس در لغت به معناى واژگون ساختن ، اعاده اسفل به اعلا و اعلا به اسفل و بردن اوّل شى به آخر و آخر به اوّل است . در مفردات ، عكس زيد عبارت است از : ديز و در جملات ، عكس : شكر بترازوى وزارت بركش ، همين جمله خواهد بود . در اصطلاح منطق : « تبديل طرفى القضيه مع بقاء الكيف و الصدق » ؛ تغيير و جابجا كردن دو طرف قضيه است همراه با دو شرط : 1 . بقاء كيف 2 . بقاء صدق .
جهت توضيح بيشتر اين تعريف ، نكاتى مطرح مىشود :
الف . كلمهء « عكس » در منطق به دو معنا به كار رفته و دو اصطلاح دارد :
1 . معناى مصدرى آنكه در تعريف ، همين معنا ذكر شده ، اى : « التبديل » كه فعل شخص و حدث صادره از شخص عاكس است ( جابجا كردن كه فعل فاعل است ) .
2 . معناى اسم مصدرى « 1 » عكس : به معناى « تبديل » معناى مصدرى دارد ولى عكس گاهى ، به معناى اسم مفعول به كار مىرود يعنى آن قضيه معكوسه ، كه از يك اصلى وارونه شده و به اين قضيه تبديل شده ، البته مصدر به معناى اسم مفعول خواهد بود و عكس يعنى : معكوس مانند « لفظ و خلق و . . . اى الملفوظ و المخلوق » و عكس به اين معنا در منطق استعمال مىشود و به معناى مصدرى تنها در تعريف استعمال شده است .
مناسبت ميان معناى لغوى و مصدرى با اسمى و اصطلاحى روشن است .
ب . چرا بجاى عبارت « طرفى القضيه » ، موضوع و محمول نگفت ؟
جواب : براى اينكه عكس مستوى اختصاص به قضاياى حمليه ندارد بلكه در قضاياى شرطيه نيز جارى است ، كه مقدم را به جاى تالى و تالى را به جاى مقدم بگذاريم
هامش
( 1 ) . اسم مصدر : « الاثر الحاصل من المصدر » . مثلا : « توضؤ » مصدر است و وضوء ، اسم مصدر است ، « اغتسال » مصدر و غسل ، اسم مصدر است و . . .