باب سوّم : معرّف و ملحقات آن ( قسمت )
چنانكه در جاى خود بيان شد ، باب اوّل از ابواب ششگانهء كتاب ارزندهء المنطق يعنى مباحث كلّى الفاظ ، در حقيقت مقدّمهاى براى كلّ مباحث منطق بود . و باب دوم يعنى ، مباحث كلّى و جزئى مقدّمهاى براى مباحث معرّف ، زيرا كه معرّف و معرّف هر دو بايد كلّى باشند و الجزئى لا يكون كاسبا و لا مكتسبا ، پس لازم بود كه اوّل مفهوم كلّى و جزئى را شناسايى كنيم و نيز معرّف بايد با معرّف مساوى باشد نه اعم و اخصّ و مباين ، بنابراين لازم بود نخست با انواع نسبتها ميان دو كلّى آشنا شويم ، معرّف گاهى از ذاتىها تشكيل مىشود و گاهى از عرضىها و . . . پس لازم بود ، ابتدا مباحث باب ايساغوجى را كه مدخل و مقدّمه معرّف است ، بشناسيم و اينك در باب سوم از مباحث المنطق وارد مىشويم كه باب معرّف يا تصوّرهاى موصله و يا قول شارح است و در حقيقت يكى از سه باب اصلى اين كتاب همين باب است و دو باب ديگر يكى باب پنجم و ديگرى باب ششم . در رابطه با معرّف يك مبحث مقدّمهاى و يك باب اصلى و يك خاتمه يا به تعبير بهتر لاحقه داريم كه مبحث قسمت باشد كه اصولا قسمت چيست ؟
اصول كلّى آن كدام است ؟ قسمت چه شرايطى دارد ؟ انواع گوناگون قسمت ؟ ثمرات آن ؟ كه نسبتا يك بحث جديدى است و تفصيلا خواهد آمد .
المقدّمه
امّا مقدّمهء بحث پيرامون اين است كه انسان هنگامى كه در صدد طلب آگاهى از چيزى برآمده ، مىخواهد معرفت و شناخت نسبت به آن پيدا كند ، از آنجا كه اشياء مورد شناخت گوناگون هستند و هر شيئى داراى ابعاد و جهتهاى مختلف و متعدّد است ، قهرا سؤالهايى هم كه از اشياء مىشود ، متفاوت و متكثّر است و لغتهايى هم كه دلالت بر اين سؤالها مىكند و اين سؤالها در قالب آن لغتها ريخته مىشود در هر لغت و زبانى مختلف است ؛ گاهى سؤال از معناى لغوى يك لفظ است ، گاهى از ماهيّت يك شىء است گاهى از اصل وجود و تحقّق يك شىء گاهى از ثبوت ، هويّت شخصى ، علّت فاعلى ، علّت غايى ، علّت حكم ، كيفيّت ، كميّت ، مكان ، زمان شىء و خلاصه ، چنانچه ملاحظه مىفرماييد علامت سؤالهاى گوناگون در ذهن انسان نقش بسته و به زبان مىآيد ، البتّه پاسخگوى هيچ كدام از اين سؤالها علم منطق نيست ؛ بلكه