بيان تفصيلى :
1 . ( سابقا هم گفتهايم كه عقل انسان كارهاى شگفتى دارد و ذهن تصرفهاى فراوانى در معلومها و يافتههاى خود دارد از تجزيه و تحليل و تعميم و تجريد و . . . ) حال گاهى در مثال ، الانسان كلّى عقل ما ذات موصوف و انسان را بما انه طبيعة من الطبايع و بما هو حيوان ناطق ؛ ملاحظه مىكند و در ذهن تصوّر مىكند با قطعنظر از جميع ويژگىهاى آن از موجود بودن - معدوم بودن ، كلّى بودن - جزئى بودن و . . . بلكه نسبت به همهء اينها اين ذات موصوف لا به شرط است ، يعنى انسان به اين عنوان كه نفس ذات و طبيعت ملاحظه شده ، نامش كلّى طبيعى است يا از باب اينكه ، انسان به اين ملاحظه و بدين اعتبار طبيعتى از طبايع است ، در مقابل فرس و بقر و . . . و يا از باب اينكه كلّى طبيعى در طبيعت و خارج موجود مىشود . همينجا مرحوم مظفّر اشاره به بحثى كه ميان فلاسفه مطرح است دارند و آن در رابطه با آنكه آيا كلّى طبيعى صرفا و صرفا يك امر اعتبارى و انتزاعى ذهنى است و در خارج اصلا يافت نمىشود يا اينكه در خارج موجود است و اگر موجود است آيا خود كلّى طبيعى موجودات و اسناد وجود به آن از باب اسناد الشيئى الى ما هو له ؛ و وصف به حال خود شىء است ، نظير زيد فاضل يا از باب وصف به حال متعلّق است ، مثل زيد ابوه فاضل ؟ متكلّمين نظرى دارند ، ؟ فلاسفه نظرهايى دارند كه مجموعا شش نظريه در منطق منظومه مرحوم حاجى ، بيان شده ، قول حق همان است كه مرحوم مظفّر اشاره كرده كه كلّى طبيعى در خارج موجود است ؛ آن هم نه به صورت حصص ، بلكه به عين وجود افراد ، در خارج اگر ، مثلا پنج ميليارد فرد وجود دارد پنج ميليارد انسان و كلّى طبيعى موجود است و امّا ادّله اقوال و ساير نظرها در فلسفه بايد بحث شود و از حوزهء مباحثهاى منطقى بيرون مىباشد .
2 . گاهى عقل ما خود وصف كلّى بودن را « بما هو كلى و بما هو مفهوم من المفاهيم » ملاحظه مىكند و كلّى مفهومى يا مفهوم كلّى در مقابل مفهوم جزئى است كه مفهومى جزئى آن بود كه صدقش بر كثيرين ممتنع باشد و مفهوم كلّى آن است كه صدقش بر كثيرين ممكن باشد ، امّا اينكه مادّه و مصاديق اين مفهوم كلّى كدام است ؟ آيا انسان است ؟ حجر است ؟ حيوان ؟ فرس ؟ شجر ؟ و . . . ابدا توجّهى به اين جهان نيست ، بلكه از تمام اينها قطعنظر شده . و مجرّدا از تمام معروضهاى مدّنظر و مورد اعتبار عقل است ، كلّى به اين اعتبار نامش كلّى منطقى است ؛ چون شخص منطقى مقصودش از كلّى