همين نوع است و كلّى منطقى ظرف وجودش تنها ذهن و عقل است . زيرا مفهومى و صورت ذهنىاى پيش نيست و موطن و جايگاه مفاهيم و عناوين ذهن است . مسلما مصاديق و معنونات در خارج يافت مىشوند كه على الفرض از همهء آنها قطعنظر شده .
3 . گاهى عقل ما مجموع عارض و معروض ، صفت و موصوف ، يعنى انسان را به وصف كلّى بودن و به وصف قابل صدق بر كثيرين بودن ملاحظه مىكند و انسان با قيد كلّى بودن ، نامش كلّى عقلى است و وجه تسميهاش آن است كه اينگونه از امور تنها در ذهن و عقل موجود مىشوند ، چون ذات متّصف به وصف كلّى شده ، كلّى موطنش ذهن است و وقتى قيد در ذهن بود ؛ مقيّد هم در ذهن خواهد بود و انسان كلّى تنها در عالم تصوّرها وجود دارد و امّا در عالم خارج هرچه هست جزئىها و مصاديق است .
قوله : و تشبه :
از باب تشبيه معقول به محسوس ، سه قسم مذكور از براى كلّى را به قضيهء « السطح يا السقف فوقنا » تشبيه مىكنند كه از محسوسها است ، در اين قضيّه هم عقل با تجزيه و تحليل سه چيز مىيابد :
1 . گاهى ذات سقف را بما هو سقف و بما هو ذات كه مركب از آجر و آهن و گچ و آهك و سيمان و . . . است و ابدا كارى با فوق بودن و تحت بودن آن نداريم در اين ديد ، سقف ، مانند كلّى طبيعى است كه در طبيعت و خارج يافت مىشود .
2 . و گاهى ذات و مفهوم فوق بودن را در مقابل تحت بودن در نظر مىگيريم با قطعنظر از اينكه مصداق فوق بودن اين سقف باشد يا سقف ديگر فوق بودن مفهومى يا مفهوم فوق بودن كه شبيه كلّى منطقى است .
3 . گاهى مجموع عارض و معروض ، يعنى سقف با وصف فوق بودن را در ذهن ملاحظه مىكنيم ، بدينلحاظ شبيه كلّى عقلى است ؛ چون سقف با وصف فوق بودن تنها در محيط ذهن يافت مىشود و فوق بودن امر انتزاعى ذهنى است و در خارج ذوات و وجودها است ، نه وجودهاى مقيّد با قيدشان كه قيود و اعتبارها و انتزاعىها ظرف وجودشان ذهن است .
قوله : و اعلم :
تقسيم كلّى بر سه قسم طبيعى و منطقى و عقلى از ويژگىهاى خود كلّى نيست كه
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 225
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٢٥