تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
مقسّم از كلّيّات خمس بود بلكه در هركدام از اقسام پنج‌گانه كلّى ، اعم از نوع و جنس و فصل و عرضى خاصه و عرضى عام جارى و سارى است ؛ مثلا نوع در تقسيمى سه قسم مىشود : 1 . نوع طبيعى 2 . منطقى 3 . عقلى . في المثل وقتى مىگوييم : الانسان نع گاهى ذهن ما خود ذات انسان را بما انه انسان و بما انه حيوان ناطق ؛ در نظر مىگيرد و تمام نظر را به ذات و ذاتىها مىدوزد ، با قطع نظر از هر ويژگىاى من جمله قطع‌نظر از اين‌كه آيا انسان نوعى از انواع است ؟ يا جنسى از اجناس ؟ و . . . انسان به اين لحاظ نوع طبيعى نام دارد و گاهى عقل ما تمام نظر را به وصف نوع بودن دوخته و مفهوم كلّى نوع را كه : كمال الحقيقة المتشتركه بين الجزئيات المتكثيرة بالعدد المتفقة بالماهية في جواب ما هو ؛ باشد در نظر مىگيرد كه به اين اعتبار نوع را نوع منطقى خوانند چون شخص منطقى از نوع ، همين معنا را قصد مىكند ، در مقابل جنس و فصل و گاهى هم ذهن انسان مجموع مركب از عارض و معروض ، يعنى انسان به وصف ، نوع بودن را در نظر مىگيرد كه بدين‌لحاظ نوع عقلى ناميده مىشود . چون‌كه انسان نوعى با وصف نوع بودن تنها در ذهن يافت مىشود و در خارج هرچه هست انسان شخصى است نه نوعى . . . همچنين جنس هم يا منطقى است يا طبيعى يا عقلى ، در مثال الحيوان جنس جنس فصل هم يا منطقى است يا طبيعى يا عقلى در مثل الناطق فصل عرضى خاصه هم كذلك در مثل : الضاحك خاصة ، عرضى عام هم كذلك در مثال الماشى عرض عام . پس در تمام اقسام كلّى اين تقسيم مىآيد و بلكه بالاتر از ان اصولا اين تقسيم مخصوص كلّى نيست و در جزئى هم مىآيد ؛ يعنى جزئى هم سه قسم دارد : 1 . طبيعى 2 . منطقى 3 . عقلى . في المثل وقتى مىگوييم : زيد جزئى ، خود ذات زيد بما هو زيد جزئى طبيعى است ، چون در عالم طبيعت ، يعنى خارج يافت مىشود و وصف عنوانى « جزئيت بما هو مفهوم من المفاهيم » در مقابل مفهوم كلّى ( يعنى ما يمتنع صدقه على كثيرين ) جزئى منطقى است ، چون منطقى از جزئى در مقابل كلّى همين معنا را اراده مىكند . ( كلّى بودن و جزئى بودن در منطق از آن مفاهيم است كه آن مفهوم ذهنى وسيع است و آن ديگرى ضيق ، آرى در عرفان كلّى بودن به معناى سعهء وجودى است نه صرف مفهومى . . . ) و