تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
از شنيدن نام طواغيت و گردنكشان تاريخ از فرعون‌ها - نمرودها - شدادها ، هيتلرها - نرون‌ها ، چنگيزها ، صدام‌ها به ويژگى بارز آن‌ها كه جنايت - آدمكشى - خونريزى و وحشىگرى است ، منتقل مىشود . 2 . بيّن بالمعنى الاعم ، عبارت است از عرضى لازمى كه مجرّد تصوّر ملزوم براى تصوّر لازم و جزم به ملازمه و انتقال ذهن به لازم كافى نيست ، بلكه محتاج به سه تصوّر است تا اين تصديق و جزم به ملازمه پس آن دو حاصل شود : الف - تصوّر ملزوم و معروض . ب - تصوّر لازم و عارض . ج - تصوّر نسبت بين آن دو البتّه به دنبال اين تصوّرها تصديق نفس ، حتمى است و ديگر نيازى به برهان ندارد و از اين‌رو او را بيّن گفته‌اند . مثال : در رياضيّات مىخوانيم : الواحد نصف الاثنين يا الاثنان نصف الاربعه يا الاثنان ربع الثمانيه او خمس العشرة او عشر العشرين و . . . در هريك از اين مثال‌ها اين‌گونه نيست كه به مجرّد تصوّر اثنين مثلا ذهن ما به تصوّر منتقل شود اين‌كه : نصف الاربعه است بلكه چه‌بسا انسان عدد دو را در ذهن تصوّر مىكند و به كلّى از عدد چهار يا هشت يا ده و . . . غافل است تا چه رسد به تصوّر نسبت بين آن دو و اين‌كه نصف است ربع است يا خمس و يا عشر و . . . پس از تصوّر يكى از آن دو تصوّر ديگرى لازم نيامد تا لزومشان بيّن بالمعنى الاخص باشد . هنگامى كه ما عدد دو را تصوّر مىكنيم و عدد چهار يا هشت و يا ده را هم تصوّر مىكنيم و نسبت بين آن دو را هم در نظر مىگيريم كه دو با چهار چه نسبتى دارند ؟ و چهار چند برابر دو است ؟ و همچنين دو با هشت ، دو با ده و . . . آن‌گاه است كه قاطعانه حكم مىكنيم كه دو نصف چهار مىباشد و چهار دو برابر آن است ، هشت چهار برابر و ده پنج برابر بنابراين عنوان نصف - ثلث - ربع ، خمس - سدس و عشر و . . . به عدد دو نسبت داده مىشود و در عين‌حال اين تصديق بديهى است و نيازى به استدلال ندارد بلكه هر انسانى به‌طور فطرى اين معنا را درمىيابد . و نيز نسبت اعداد ديگر ، بعضى با بعضى مثلا سه با نه كه ثلث است يا شش با دوازده كه نصف او است و . . . مثال ديگر : در علم اصول فقه ، بحثى است كه آيا ما بين وجوب ذى المقدّمه شرعا با وجوب مقدّمه شرعا ، ملازمهء عقلى وجود دارد يا خير ؟ جمعى منكر ملازمه و جمعى اثبات‌كنندهء آن هستند ، حال بنابراين‌كه ملازمه‌اى باشد مىگوييم :