تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
ضاحك ، ماشى به دو قسم تقسيم مىشود و مىگوييم الماشى امّا ضاحك و امّا غيره ( ممكن است كسى بگويد : اين يك ويژگى زائد براى عرضى خاصه نيست ، زيرا كه فصل هم نسبت به عرضى عام مىتواند مقسّم باشد ، مثلا ناطق كه مىآيد ، ماشى را مثل حيوان دو قسم مىكند : الماشى اما ناطق اما غير ناطق ) . و افزون بر دو ويژگى مذكور براى فصل ، عرضى خاصه يكى ويژگى منحصر به فرد دارد كه در فصل نيست و آن اين‌كه عرضى خاصه ، همان‌گونه كه مقسّم جنس و مقسّم عرض عام بود همچنان مقسّم نوع و موضوع خود هم هست به بيان ديگر : عرضى خاصه در تقسيمى دو دسته مىشود : 1 - عرضى خاصهء شامل كه عارض بر جميع افراد موضوع مىشود و در مصاديق خارجى مساوى با موضوع است ، مثل ضاحك نسبت به انسان كه مىگوييم : كلّ انسان ضاحك و كل ضاحك انسان ، كل انسان كاتب بالقوه و كل كاتب بالقوه انسان و . . . 2 - عرضى خاصهء غير شامل عرضي است كه بر بعضى افراد موضوع خود عارض مىشود و اخص از موضوع خود است ، مانند شاعر نسبت به انسان كه تنها بر انسان عارضى مىشود آن هم بر خصوص يك دسته از انسان‌ها و مىگوييم : بعض الانسان شاعر و كل شاعر انسان ؛ حال اين قسم از عرضى خاصه ، مقسّم نوع خود است ، يعنى شاعر ، انسان را به دو دسته تقسيم مىكند و مىگوييم : الانسان اما شاعر و اما غير شاعر ، امّا طبيب و امّا غيره ، امّا عالم و اما جاهل و . . . حال نام اين تقسيم را در اصطلاح منطق تصنيف مىگذارند ، يعنى عرض خاصه آمد و نوع خود را صنف صنف كرد و نام هر قسمى از آن اقسام را يك صنف نامند با اين مقدّمه‌ها مىتوان صنف را چنين تعريف كرد : هر كلّىاى كه اخص از نوع سافل است ( مانند شاعر كه از انسان اخص است ) و با ساير اصناف نوع خود در تمام حقيقت و ماهيّت اشتراك دارند ( شاعر و غير شاعر همگى انسانند ) و تنها در يك سلسله عوارض خارجى كه از ماهيّت و حقيقت موضوع بيرون است ، با يكديگر فرق دارند و هر صنفى از صنف ديگر جدا مىشود ، مثلا در شاعر بودن ، طبيب بودن ، رئيس بودن ، معلّم بودن ، بقّال - بزّاز - نانوا - خياط و . . . و در حقيقت تصنيف شبيه تنويع است منتها تنويع مربوط به جنس است كه فصل ، آن را به دو نوع گوناگون تنويع مىسازد و تصنيف مال نوع معين است كه عوارض خارجى خاصه به يك دسته از افراد نوع موجب مىشوند كه نوع به دو يا چند صنف تقسيم شود .