ذهنىاى كه صدقش بر كثيرين ، ممتنع باشد ، مثل زيد - هذه المدرسه و . . . حال از جزئى كه بالاتر مىآييم ، اوّلين مفهوم كلّى كه سر راه ما سبز مىشود صنف است كه تا به حال بحثى از او نشده ، هر صنفى داراى افراد و اشخاص فراوانى است و در اين تنبيه مطرح است و از صنف كه جلوتر مىرويم به نوع مىرسيم كه بر افراد متفقة الماهية حمل مىشود و از نوع بالاتر ، جنس و بعد جنس متوسط و . . . تا مىرسد به جنس الاجناس و جنس عالى كه با تمامى اينها در مباحث قبل آشنا شديم ؛ همچنين با فصل هم آشنا شديم ، حال نوبت آن است كه صنف را هم اصطلاحا بشناسيم پس مىگوييم :
در باب فصل اين نكته بيان شد كه هر فصلى هنگامى كه او را با نوع و ماهيّت خودش مقايسه مىكنيم ، مقوّم ماهيّت است . « اى ما به قوام الماهيّة » و هنگامى كه او را با جنس آن نوع و ما به الاشتراك آن نوع با ساير انواع ، مقايسه مىكنيم . اين فصل مميّز نوع خود از باقى انواع و مقسّم آن جنس به دو قسم است ، مثلا ناطق نسبت به حيوان مقسّم است كه با آمدن آن حيوان به دو دسته تقسيم مىشود : الحيوان اما ناطق و اما غير ناطق .
عرض خاصه : عرضى خاصه بر خلاف فصل ، مقوّم موضوع خود نيست ، چون داخل در ذات آن نيست ، بلكه عرضى و بيرون از ذات است و مقوّم آن است كه داخل در ذات باشد ؛ لكن عرضى خاصه نيز مانند فصل ، مقسّم كلّى ما فوق ، يعنى جنس نوع خود و موضوع خود است ، مثلا ضاحك هم حيوان را ( كه جنس انسان است كه موضوع ضاحك است در الانسان ضاحك ) به دو قسم مىكند و مىگوييم : الحيوان امّا ضاحك و اما غير ضاحك ؛ پس در جهت مقسّم جنس قريب بودن مشترك هستند و البتّه « كلّ مقسّم للسافل مقسّم للعالى » پس اجناس متوسط و عالى را هم تقسيم مىكنند .
علاوه بر اين ، عرض خاصه ، مقسّم عرضى عام نيز مىباشد ، مثلا موجود از عوارض عامهء جواهر و اعراض است ، زيرا كه جواهر هم موجود است ، اعراض هم در خارج موجود است ولى لا في الموضوع بودن ، عرض خاصهء به جوهر است و فى الموضوع بودن ، عرض خاصه به عرض است آنگاه اين عرض خاصه ، آن عرض عام را دو قسم مىكند و با آمدن وجود لا فى الموضوع ، آن موجود به دو دسته تقسيم مىشود . و مىگوييم : الموجود امّا جوهر و امّا عرض ( البتّه منظور وجود امكانى است ) يا مثلا ماشى ، نسبت به انسان عرضى عام است و ضاحك ، عرضى خاصه است و توسط
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 201
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠١