تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
هذه المدرسة جزئية و . . . جزيى بر كثيران كاملا صادق است مصنف قدّس سرّه مىفرمايند : جزيى هم دوگونه اعتبار مىشود : 1 - جزيى به حمل اولى يعنى ، مفهوم جزيى كه در ذهن ما تصوّر مىشود و به اين اعتبار كلّى است يعنى ، قابل صدق است بر كثيران ، همانند مفهوم كلّيّت كه بر انسان ، فرس ، بقره و . . . صادق است . 2 - جزيى به حمل شايع يعنى ، مصاديق خارجى از قبيل : زيد ، مدرسه فيضييه ، شهر مشهد و . . . كه جزئيات‌هاى حقيقى هستند . حال اين‌كه منطقى مىگويد : الجزيى ما يمتنع . . . منظورش مفهوم جزيى بما هو مفهوم ذهنى نيست بلكه منظورش از اين مفهوم كلّى ، اشاره به افراد و مصاديق است و در واقع حكم يمتنع براى مصاديق ثابت است ، كه زيد خارجى و . . . باشد و شكى نيست : در اين‌كه جزيى حقيقى خارجى اين تعريف بر او صادق است پس هم مىتوان گفت ، « الجزيى كلّى اى بالجمل الاولى الذاتى » و هم مىتوان گفت ، « الجزيى جزيى اى بالجمل الشايع الصناعى . فلا تهافت و لا تناقض . مثال سوّم : دانشمند اصولى در مباحث الفاظ علم اصول ، در بحث مجمل و مبين ، در مقام تعريف مجمل ، چنين مىگويد : « اللفظ المجمل ما كان غير ظاهر المعنى » يعنى ، الفاظ من جمله عبارتند از آن الفاظى كه واضح الدلالة بر مراد متكلم نيستند ، مانند مشترك‌هاى لفظى عند الاطلاق كه داراى دو يا چند احتمال هستند و ابهام دارند ؛ اينكه معترضى با ديد سطحى اعتراض كرده ، كه در اصول ، مجمل واضح الدلالة نيست ، پس چرا تعريف شده ؟ جواب اعتراض اين است كه ، لفظ مجمل از دو ديد مورد توجّه است : 1 - مجمل به حمل اولى ذاتى يعنى ، معنا و مفهوم خود كلمهء مجمل كه به اين اعتبار ، مجمل هم مبين است و ما معناى آن را مىدانيم و اجمالى ندارد ، از اين‌رو موضوع قرار مىگيرد و تعريف مىشود . 2 - مجمل به حمل شايع يعنى ، مصاديق آن در خارج از قبيل : عين ، جون ، قرء و . . . اين‌كه اصولى در تعريف مىگويد ، « المجمل . . . مفهوم ذهنى صرف مرادش نيست ، بلكه اين عنوان كلّى را مشير به افراد قرار داده ، منظورش بيان حال افراد است و در واقع ، حكم به اين‌كه واضح الدلالة نيست ، از آن افراد است نه از آن مفهوم كلّى ، پس « المجمل بالحمل الشايع و المجمل مبين بالحمل الاولى » كه تعريف ، از آن مجمل