تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
نمىدانيم بلكه فناء لفظ در معنى مىدانيم پس اشكال به قوّت خود باقى است . 2 - بر فرض كه مبناى علاميّت را بپذيريم ولى باز هم منع مىكنيم كه لحاظ علامت استقلالى باشد بلكه از آن جهت كه كاشف از ذى العلامه و مخبر از آن است اعتبار شده يعنى باز آليّت دارد و طريق است به سوى معنى و استقلال ندارد . 3 - بر فرض كه نظر به لفظ هم استقلالى باشد ولى در ما نحن فيه اجتماع دو لحاظ استقلالى در شىء واحد پيدا مىشود كه اجتماع مثلين است و همانند اجتماع ضدان يا نقضيان محال است . « 1 » به عقيدهء ما اين اشكال و پاسخ‌ها تماما مبتنى است بر اينكه اطلاق لفظ و ارادهء شخص آن ، از مقولهء استعمال باشد ولى چنان‌كه در پاسخ اشكال اوّل آورديم اين از باب استعمال نيست تا اشكال‌هاى مذكور وارد شود و تفصيل مطلب در مقام ثانى خواهد آمد . نتيجه : به نظر ما اطلاق لفظ بر شخص خودش بلامانع است ، نه داراى اشكال لفظى و لغوى و ادبى است ، نه داراى منع تعبّدى شرعى است و نه محذور عقلى دارد و آنچه به عنوان شبههء عقلى مطرح بود دو امر بود كه مطرح كرديم و پاسخ داديم . و وجدانا هم اطلاق مذكور صحيح است . و امّا اطلاق لفظ و ارادهء مثل آن يا ارادهء صنف آن يا ارادهء نوع آن : نخست مثال‌هاى متعدّدى مىآوريم سپس هرسه قسم را يك‌جا بحث مىكنيم : 1 - مثال براى اطلاق لفظ و ارادهء مثل : اين قسم هم در محاورات عرفيه و هم در ادبيات عرب در مقام تجزيه و تركيب فراوان كاربرد و مثال و مصداق دارد مثلا شخصى لفظى را گفته يا خود انسان قبلا كلمه‌اى را به زبان آورده و الآن مىگويد : اين لفظى كه فلانى گفت يا خودم قبلا گفته بودم چنين و چنان است يا مثلا فلان كلمه در فلان آيه اسم است يا سه حرفى است و . . . يا فلان لفظ در فلان حديث در فلان شعر
هامش
( 1 ) . حاشيهء مرحوم مشكينى كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 107 - 108 .