بار مىكند ؛ زيرا در تنبيهات بعدى خواهد آمد كه اگر شما حكم شرعى را استصحاب كرديد ، احكام عقليّهاش هم بر آن مترتب مىشود . مثلًا اگر وجوب نماز جمعه را استصحاب كرديد ، اطاعت بر شما واجب مىشود و اين وجوب طاعت به حكم عقل است كه بر استصحاب بار شده است و اينكه شنيدهايد اصل مثبت حجّت نيست و احكام عقليّه بار نمىشود ، در جايى است كه استصحاب موضوعى از موضوعات باشد .
دو اشكال به جريان استصحاب كلّى قسم دوم :
اشكال اوّل : در اين قسم ، كلّى در ضمن فرد مردّد موجود شده است و تردّد فرد و خاص ميان اين و آن ، موجب مىشود تا اركان استصحاب مختل شود و استصحاب قابل جريان نباشد ؛ زيرا اگر كلّى در ضمن فرد قصير العمر ( پشه ) يا در ضمن حدث اصغر ( بول ) محقّق شده بود ، اوّلًا اصل حدوث كلّى در ضمن آن مشكوك است و يقين سابق به حدوث پشه يا بول نداريم ؛ ثانياً بر فرض حدوث ، شك لاحق در بقاء نداريم ، بلكه يقين به ارتفاع داريم . يعنى اگر اين فرد موجود بود ، حتماً از بين رفته و زائل شده است و ترديدى نداريم تا استصحاب جارى شود . و اگر در ضمن فرد طويل العمر ( فيل ) يا حدث اكبر ( منى ) موجود شده بود ، باز هم اوّلًا اصل حدوث آن مشكوك است و با اصالة عدم الحدوث نفى مىشود و يقين سابق نيست . ثانياً بر فرض كه حادث باشد ، شك در بقاء نداريم ؛ زيرا اگر اين فرد بوده ، الآن حتماً هست و باز جاى استصحاب نيست . پس كلّى به عين وجود فرد ، موجود مىشود و فرد كلّى يا اين است يا آن ، و در ضمن هركدام كه باشد ، قابل استصحاب نيست و اركان ناتمام است ؛ به بيانى كه ذكر شد .
پاسخ : سخن مستشكل را قبول داريم ، ولى به حال ما ضرر نمىرساند ؛ زيرا نتيجهء آن حرفها اين است كه نسبت به خصوص فرد قصير العمر يا طويل العمر ، استصحاب جارى نشود و اركانش مختّل باشد ، ولى ما كه نمىخواهيم استصحاب را در خصوص اين فرد يا آن فرد جارى كنيم تا اشكال شود ؛ ما در خود كلّى و قدر جامع استصحاب جارى مىكنيم و نسبت به كلّى حيوان يا حدث ، اركان استصحاب تمام و كامل است ؛ زيرا يقين سابق به اصل حدوث حيوان و حدث داريم ، صرف نظر از اينكه در ضمن كدام فرد است ، و شك لاحق در بقاء خود كلّى داريم و استصحاب بقاء كلّى جارى مىشود و اثر شرعى هم مترتب مىگردد ، كه حال كه بنا را بر حدث گذاشتى پس حقّ ورود در نماز ندارى ، حق طواف ندارى ، حقّ ندارى خطوط قرآن را مسّ كنى و . . . و تردّد و دوران امر ميان اين يا آن ، مانع از استصحاب خصوص اين يا آن مىشود و آثارى كه خاص هركدام باشد ، به بركت استصحاب ثابت نمىشود ؛ ولى آثار خود كلّى و قدر جامع بار مىشود .
البتّه نسبت به آثار و احكام خصوص هر فردى استصحاب جارى نشد و اين آثار را مترتب نكرد ؛ ولى از راه ديگر ممكن است اين آثار هم مترتّب شود . براى مثال علم اجمالى داريم كه اين قطره
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 275
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٧٥