الاستصحاب فإنه لازم على كل حال كان مفاده قاعدته أو قاعدة اليقين مع بداهة عدم خروجه منهما فتأمل جيدا .
اجزاء يا عدم اجزاء امر ظاهرى : در جلد اوّل كفايه بحثى داشتيم با عنوان اجزاء ، و در آن بحث ، سه دسته اوامر مطرح بود : 1 . امر واقعىِ اوّلى و اختيارى ، مثل امر به نماز با وضو كه قطعاً مجزى بود ؛
2 . امر واقعى اضطرارى ، مثل امر به نماز با تيمّم كه محلّ بحث بود كه آيا بعد از رفع عذر و اضطرار و تمكّن از ماء ، همان نماز با تيمّم مُجزى است يا كفايت نمىكند و بايد نماز را اعاده كرد ؟
3 . امر ظاهرى ، مثل امر حاصل از اماره يا اصل عملى ، مثلًا بينه گفت اين آب پاك است و براى ما امر ظاهرى به وضو با آن و سپس نماز با آن ، درست شد و همين كارها را كرديم و پس از نماز كشف خلاف شد و يقين كرديم كه بيّنه اشتباه كرده و آب مزبور پاك نبوده است ، يا مثلًا استصحاب وجوب جمعه جارى كرديم و بدين وسيله امر ظاهرى به نماز جمعه درست شد و امتثال كرديم و سپس كشف خلاف شد ، يا استصحاب طهارت از حدث ، يا طهارت از خبث - كه مورد بحث ما است - جارى كرديم و نماز خوانديم و بعد معلوم شد كه چنين طهارتى نبوده است ، آيا امتثال امر ظاهرى ، مجزى از امر واقعى هست و ما را بىنياز مىكند و نيازى به اعاده نداريم ؟ در باب اجزاء اين مطلب محلّ بحث بود .
با توجه به اين مقدّمه ، بعضىها مدّعى شدهاند كه امر ظاهرى مجزى است ، و يكى از ادلهء آن را همين روايت زراره قرار دادهاند كه امام فرمود اعاده لازم نيست ؛ زيرا تو داراى استصحاب و امر ظاهرى هستى - و امر ظاهرى هم مجزى است - .
مرحوم آخوند اوّل اين مطلب را ردّ مىكند و مىفرمايد كه اگر مطلب از اين قرار بود خوب بود امام عليه السلام كبراى كلّى را چنين ذكر كند : چون امر ظاهرى دارى : صغرا ؛ و امر ظاهرى هم مجزى است :
كبرا ؛ لذا اعاده لازم نيست . ولى امام به اين امر استناد نكرد ، بلكه به مسأله نقض يقين به شك يعنى استصحاب استناد كرد .
ولى بعد با كلمهء « اللّهم الّا ان يقال » در صدد توجيه اين سخن برآمده است . حاصل كلام آخوند رحمه الله اين است كه در مقام استدلال گاه نياز داريم كه صغرا و كبرا - هر دو - را بياوريم . مثلًا مىگوييم جهان حادث است ؛ زيرا متغيّر است و هر متغيرى حادث است . و گاه نياز به ذكر صغراى تنهاست ، مثلًا جهان حادث است زيرا متغيّر است . و كبراى كلّى به سبب وضوح نيازى به ذكر ندارد . و گاه تنها كبراى استدلال مىآيد و صغراى آن مطوى و مقدّر است و نيازى به آوردن آن نيست . مثلًا عالم حادث است ؛ چون هر متغيّرى حادث است . آنگاه در مورد بحث هم گفتنى است كه تعليل امام عليه السلام در واقع مركب از دو مقدّمه است : مقدمه اوّل يا صغرا ، مجموعهء چيزهايى است كه در كلام امام عليه السلام ذكر شده و حاصلش اين است كه تو استصحاب دارى و استصحاب امر ظاهرى درست مىكند ؛ پس امر ظاهرى را امتثال كردهاى . و كبراى كلّى را مفروغ منه و مسلّم گرفته و ذكر نكرده است و آن
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 233
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٣٣