آرى بالمطابقه و مستقيماً از رأى امام عليه السلام خبر نمىدهد ، بلكه در ضمن مجمعين از رأى امام خبر مىدهد و شخص امام را نمىشناسد ؛ ولى اينكه قدحى در خبر نيست ، خبر از قول معصوم اگر جامع شرايط باشد ، حجّت است ؛ چه بهدلالت مطابقى باشد ، چه بهدلالت تضمنى و چه مدلول التزامى . پس اين قسم از اجماع ارزشمند است ، ولى متأسفانه در عصر غيبت چنين اجماعى موهون و سست است .
زيرا بنا نيست كه امام عليه السلام با ديگران حشر و نشر داشته باشد و مثلًا در قم يا نجف زندگى كند تا ناقل اجماع ، يقين كند كه يكى از مجمعين امام عليه السلام بوده است . آرى در زمان ظهور چنين چيزى ميسور است .
قسم دوم : حاكىِ اجماع ، هم نقل سبب مىكند و هم نقل مسبب ؛ ولى هر دو بر اساس حدس و اجتهاد و استنباط شخصى خود او است و تلاش چندانى در راه تتبّع و تصفّح آراء نكرده و تنها گمان كرده است كه شايد نظر ديگران چنين است و رأى معصوم عليه السلام هم آنگونه است كه او مىگويد . چنين ادعاى اجماعى اصلًا به درد منقولٌاليه و مجتهد ديگر نمىخورد . آرى ، نظر شخصى ناقل براى خودش محترم است و براى مقلدان او نيز حرمت دارد ، ولى سر سوزنى به حال مجتهد ديگر سودمند نيست .
قسم سوم : ناقل اجماع ، سبب و مسبب - هر دو - را نقل مىكند ؛ ولى نقل سبب حسّى است ، يعنى آراء فقهاء و علماء را در كتابهاى آنان ديده يا از زبان آنها شنيده است ، سپس آنها را نقل مىكند .
ولى نسبت به نقل مسبّب حدسى است ، يعنى رأى امام را حدس مىزند . « 1 » به عقيدهء ناقل ، اين اتفاق آراء سببيّت دارد و كاشف قطعى از رأى امام است . « 2 » به عقيدهء مخاطب و منقولٌاليه همچنين اجماعى سببيّت دارد و با ناقل اجماع هم مسلك است . اين نوع اجماع منقول هم حجّت است ، زيرا نسبت به نقل سبب كه حسى است و مخاطب آن را مىپذيرد و خود را بهجاى ناقل مىپندارد ؛ بهگونهاى كه گويا خودش تحصيل اجماع كرده است . آنگاه با اين اجماع منقول ، به نوع اجماع محصَّل ، معامله مىشود و همه آثار و احكام مترتّب مىشود ، يعنى بنا را بر اين مىگذارد كه رأى علماء عصر همين است . سپس بر اساس ملازمهء عقليّه ، قطع ادعايى به رأى امام پيدا مىكند يا اينكه بنا را بر اين مىگذارد كه رأى همهء علماء اعصار و امصار همين است . سپس به حكم ملازمه عادى به رأى امام مىرسد و . . . .
قسم چهارم : حاكى اجماع ، سبب و مسبب - هر دو - را نقل مىكند و نقل سبب ، حسى است و آراء فقهاء عصر واحد يا جميع اعصار و يا مشاهير را - براساس مبانى مختلف - به چشم خود ديده است . از اين طريق ، حدس به رأى امام مىزند . نسبت به رأى معصوم يا نقل مسبب ، حدسى است و
هامش
( 1 ) . حدس بهمعناى اعمّ كلمه است كه هرچه را حسى نباشد شامل مىشود ، چه ملازمه عقلى باشد ، چه عادى و چه حدسى اتفاقى .
( 2 ) . فىالمثل قاعده لطف را قبول دارد و آراء فقهاى عصر واحد را جمع آورى كرده و سپس از راه ملازمهء عقلى يقين كرده استكه نظر مبارك امام هم همين است . بر همين اساس ادعاى اجماع مىكند و مىگويد : « أجمع الأمة من المعصوم و غيره على كذا » .