تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
است . يعنى مخالف با واقع نيست بلكه مخالفت با اعتقاد است . « 1 » از نظر اصوليون ، موافقت با چنين قطعى و پيروى از آن نامش انقياد است . « 2 » و مخالفت با آن و ترتيب اثر ندادن بر آن - آن هم با عمد و التفات - نامش تجرّى است . « 3 » درباره تجرّى و انقياد ، يعنى مخالفت با اعتقاد يا موافقت با آن ، در دو مقام بحث مىشود : مقام اوّل : آيا همان‌طور كه معصيت مولى موجب استحقاق عقوبت بود ، تجرى نيز موجب استحقاق عقوبت مىشود يا خير ؟ آيا همان‌طور كه اطاعت مولى سبب استحقاق مثوبت بود ، انقياد نيز چنين است يا خير ؟ شيخ اعظم در رسائل فرمود تجرّى فقط قبح فاعلى دارد و نشانگر اين است كه فاعل ، آدم بدى است و نيت پليد دارد و به همين دليل ، سرزنش هم دارد ، ولى قبح فعلى ندارد . عمل او كار ناپسندى نيست - مثلًا در واقع آب خورده ، ولى خيال مىكرد كه شراب است ، امّا آب خوردن كه قبيح نيست - و عقاب ، تابع قبح فعلى است ؛ پس متجرى مؤاخذه و عقاب ندارد . « 4 » نظر آخوند : اما به عقيدهء مرحوم آخوند ، از اين جهت تجرّى همانند معصيت واقعى است و هر دو موجب استحقاق عقوبت هستند ؛ چه اينكه انقياد هم مثل اطاعت حقيقى است و هر دو باعث استحقاق مثوبت مىباشند و فرقى با هم ندارند . دليل مرحوم آخوند مراجعه به وجدان است . وجدان و عقل سليم و فطرى كه در باب اطاعت و عصيان و استحقاق ثواب و عقاب ، حاكم مستقل است . وجداناً شخص متجرّى مؤاخذه دارد ؛ چون ظالم بر مولاست ، طغيانگر است ، عزم بر معصيت دارد ، حريم مولى را هتك كرده و زير پا گذاشته است ، از رسوم عبوديت و بندگى خارج شده است . « 5 » هركدام از اين عناوين كافى است كه عقل هر عاقلى او را مستحق كيفر بداند و عقلاء عالم او را مذمّت كنند . « 6 » متقابلًا به حكم وجدان و عقل فطرى ، شخص منقاد پاداش و مدح دارد ؛ چرا كه وى به وظايف بندگى قيام كرده ، حرمت مولى را حفظ نموده ، از رسوم عبوديت خارج نشده ، تسليم محض بوده و عزم و جزم بر اطاعت داشته و نسبت به آنچه در اختيارش بوده كوتاهى نكرده و به خوبى بر طبق قطع عمل كرده است ؛ البته تصادفاً و ناخواسته قطع او مصادف واقع درنيامد ، امّا او حُسن نيّت خود را نشان داد ، آمادگى و عزم جدّى خود را نشان داد ، لذا پاداش دادن به او بجاست .
هامش
( 1 ) . در دو مثال بالا در واقع و عند الله جمعه واجب نيست ، ولى مكلف گمان كرد واجب است و جزم به وجوب پيدا كرد . فلان‌مايع در واقع آب است ، ولى مكلف گمان كرد شراب است . ( 2 ) . اطاعت ، موافقت با واقع بود و انقياد ، موافقت با اعتقاد است . ( 3 ) . معصيت ، مخالفت با واقع بود و تجرى ، مخالفت با اعتقاد است . ( 4 ) . فرائدالاصول ، ج 1 ، ص 7 . ( 5 ) . كسى بنده است كه گوش بفرمان مولى و تسليم بىقيد و شرط او باشد . ( 6 ) . در واقع نسبت به بخش‌هاى اختيارى كه در اختيار مكلّف است ، تجرّى و معصيت فرقى با هم ندارند ؛ آرى در معصيت مصادفت با واقع هم هست ، ولى در تجرّى نيست كه اين هم در اختيار مكلف نيست ، پس وى صد در صد در مقام مخالفت و تمرّد و سرپيچى بوده است و جا دارد مولى او را مؤاخذه كند .