1 . عدد مزبور از ناحيه قلّت و كثرت هر دو لا به شرط باشد ؛ مثلًا كسى به شما اصرار مىكند كه فلان كار را بكنيد . شما مىگوييد اگر صد بار هم بگويى انجام نمىدهم . اين مفهومش اين نيست كه اگر كمتر يا بيشتر باشد انجام مىدهم ، يا به قول قرآن ان تستغفر لهم سبعين مرّة فلن يغفر الله لهم ، « 1 » يعنى اگر هفتاد بار هم براى آنان استغفار كنى ، هرگز خداوند آنان را نمىبخشد . معناى آيه اين نيست كه اگر بيشتر شد ، خدا مىبخشد ؛ خير ، آوردن هفتاد بار از باب مثال يا براى نكات ديگرى است . پس اين صورت مفهوم ندارد .
2 . عدد مزبور از هر دو جانب « به شرط لا » باشد ، يعنى نه كمتر باشد و نه بيشتر ؛ مثل ركعات نماز ظهر كه بايد چهار باشد ، نه سه و نه پنج . حال آيا مفهوم دارد ؟ البتّه معناى خطاب مزبور اين است كه كمتر نباشد و نيز بيشتر هم نباشد ؛ ولى ربطى به مفهوم خطاب ندارد ، بلكه از باب اين است كه در منطوق خطاب ، عنوان و عدد خاصى اخذ شده و بايد استقلالًا همان عنوان تحصيل شود و اگر كمتر بود آن عنوان حاصل نمىشود چه اينكه اگر بيشتر هم بود حاصل نخواهد شد .
3 . عدد مزبور از ناحيهء قلّت « لا به شرط » و از ناحيهء كثرت « به شرط لا » باشد ؛ مثلًا مىگويد فلان منزل را به مبلغ ده ميليون تومان براى من خريدارى كن ! يعنى بيشتر نباشد كه مقدورم نيست ؛ ولى معنايش اين نيست كه كمتر هم نباشد ؛ بلكه اگر كمتر باشد بهتر هم خواهد بود . باز نسبت به كثرت « به شرط لا » است ، مثل صورت دوم كه دلالت منطوقى است ، نه مفهومى .
4 . عدد مزبور از ناحيه كثرت « لا به شرط » و از ناحيه قلّت « به شرط لا » باشد ؛ مثلًا وقتى مىگويد اين منزل را به مبلغ ده ميليون تومان براى من به فروش ، منظورش اين است كه كمتر نباشد ، اگر بيشتر شد ، مانعى ندارد . باز نسبت به ناحيه قلّت ، منطوق كلام مىگويد كه كمتر نباشد و ربطى به مفهوم ندارد .
خلاصه اينكه بايد عدد مذكور تحصيل شود و به غير آن نبايد اكتفا شود - چه در ناحيهء كثرت و چه قلّت - ولى نه از جهت دلالت مفهومى ، بلكه از اين جهت اگر به غير آن قناعت شد ، آنچه در خطاب اخذ شده بود امتثال نشده و موافقت نگرديده است .
هامش
( 1 ) . سورهء توبه ، آيهء 80 .