دارد و نبود سكون ، صددرصد به وجود مانع مستند مىشود و دور پيش مىآيد . يعنى وجود حركت ، متوقف بر عدم سكون به عنوان توقّف شىء بر عدم المانع است و متقابلًا نبود سكون هم مستند به وجود حركت به عنوان وجود مانع است و اين دور است و همين كه فىالجمله مسلك مقدميّت مستلزم دور باشد ، كافى است كه باطل گردد و لازم نيست به صورت بالجمله و در همهء موارد مبتلا به اين محذور باشد . « 1 »
پاسخ محقق خوانسارى : وى جواب مىدهد در جايى كه پاى دو نفر در ميان است ، چنين نيست كه عدم ضد ( سكون ) مستند به وجود ضد ديگر ( حركت ) باشد ، بلكه باز هم مستند به نبود يا كمبودى در ناحيهء مقتضى است ؛ زيرا مقتضى كه فقط اراده نيست تا بگوييد در مثال مزبور ، اراده نسبت به هر دو ضد موجود است ، بلكه مقتضى مجموع اراده و قدرت است . در فرض مزبور شخصى كه خواهان سكون بود ، مغلوب شد و قدرت او تأثير نكرد ؛ پس مقتضى ضعف دارد و تا عدم ضد قابل استناد به عامل اسبق ( ضعفِ مقتضى ) است از نظر فنّى نوبت به استناد آن به عامل متأخر ( وجود مانع ) نمىرسد . پس هميشه و همهجا نبودِ ضد ، مستند به نبود مقتضى است و ربطى به وجود مانع ندارد و دورى هم پيش نمىآيد و مسلك مقدميّت تامّ است .
نظر آخوند : به نظر مرحوم آخوند ، فرمايشات محقّق خوانسارى در جواب از اشكال دور ، سديد ، و مستحكم و متقن نيست ؛ زيرا گرچه با بيانات ايشان اشكال دور مصطلح ، مرتفع شد و انصافاً ما نيز با ايشان ، هم عقيدهايم كه بالفعل همهجا نبود ضد ، مستند به نبود يا كمبود در ناحيهء مقتضى است ، نه متوقّف بر وجود ضد ديگر ؛ ولى سخن ما اين است كه مسلك مقدميّت مستلزم ملاك و مناط دور است ؛ « 2 » همين كافى است براى بطلانِ اين مسلك .
توضيح : خود شما قبول داريد كه وجود ضد ، وابسته به نبود ضد ديگر است . پس مىتوان گفت وجود ضد ، موقوف است و عدم ضد ديگر ، موقوفٌ عليه است .
از طرف ديگر شما نيز معترف بوديد كه عدم ضد ديگر هم در شرايط خاصّى « 3 » مستند به وجود ضد است ؛ پس عدم ضد هم صلاحيّت دارد كه وابسته به وجود ضد ديگر باشد - ولو فعلًا مستند به آن نباشد - و همين مقدار كافى است ، براى حكم به اينكه عدم ضد ، موقوف و وجود ضد ديگر ، موقوفٌ عليه است . آنگاه وجود ضد ديگر از اين لحاظ كه موقوف بر عدم ديگرى است ، متأخّر است
هامش
( 1 ) . نكته : حركت و سكون از نظر اصطلاح منطق و فلسفه ، ضدّان نيستند ، بلكه از نوع ملكه و عدم ملكه هستند ؛ ولى از نظر اصطلاح اصولى در مبحث ضد ، اينها از اضداد هستند ، چون با يكديگر تنافى دارند و قابل جمع نيستند ، و مطلق معاندت منظور است .
( 2 ) . ملاك استحاله دور عبارت است از توقّف دو چيز بر يكديگر كه منجر مىشود به تقدّم شىء بر خودش و از زاويهاى موجب تأخّر شىء از خودش مىگردد و تمام اينها تناقض و محال است .
( 3 ) . يعنى وقتى كه مقتضى براى وجودش باشد ، شرايط وجودش نيز باشند و . . . .