مطلب همان است كه در آغاز تذنيب اوّل ذكر شد . و خلاصه اين كه : به اين بيان كسى كه از اوّل به نيّت توصّل به ذىالمقدّمه ، مقدّمات را انجام مىدهد ، مثلًا به نيّت حجّ ، قطع مسافت را شروع كند ، عرفاً بر آن عمل عنوانِ أحمَز و أشّق بودن صدق مىكند و عرف مىگويد فلانى در راه حج خيلى زحمت كشيد و كبراى كلّى اين است كه « افضل الاعمال احمزها » ؛ از اين جهت موجب مثوبت مىگردد .
قوله : فيقع الفعل المقدمى : ثمرهء رأى مشهور « 1 » و رأى شيخ اعظم ، « 2 » در اينجا ظاهر مىشود كه : اگر عملى ذاتاً و با قطع نظر از مقدميّت حرام بود ، و فعلًا و با نظر به مقدّمه شدن ، واجب و مأمورٌ به گرديده است چنانچه ما اين عمل را به قصد توصّل بجا نياوريم و به قصدهاى ديگر اتيان كنيم ، در روش مشهور ، آن عمل چون در واقع مقدميّت دارد ، فقط واجب است و فعلًا حرمت و معصيتى نيست . ولى در روش شيخ اعظم تا به قصد توصّل نياوريم ، وجوب پيدا نمىكند ، در نتيجه همان حكم سابق بر مقدميّت كه حرمت بود ، احياء مىشود و اين عمل ، حرام واقعى و معصيت است .
قوله : فيقع الدخول فى ملك الغير واجباً إذا كان . . . : اين قسمت مثالى براى مطلب پيشين است و در واقع مرحوم آخوند در آن مطلب ، كبراى كلّى را بيان كرد و در اين بخش مصداقى از مصاديق آن را بيان مىنمايد و كبرى را بر آن منطبق مىكند . ورود در ملك ديگران بدون اذن و رضايت مالك اصلى ، از باب غصب بودن حرام است ؛ حال اگر همين عمل ، مقدّمهء يك واجبِ فعلى ، از قبيل انقاذ غريق و اطفاء حريق واقع شد « 3 » چهار فرض مطرح است :
1 . شخصى كه وارد ملك ديگرى مىشود و مىداند اين كار غصب است و نبايد وارد شود ، ولى وارد مىشود ؛ بدون اينكه التفات و توجّهى به مقدميّت و توقّف داشته باشد و اصلًا خبر از غريق و حريق ندارد تا به مقدّميت اين ورود ، براى انقاذ يا اطفاء التفات يابد . ولى در واقع اين ورود ، مقدّمه واجب است .
بر مسلك شيخ اعظم ، اين دخول در ارض غير ، فقط حرام و معصيت است و از باب مقدّمه ، متّصف به وجوب نمىشود ، زيرا به قصد توصّل انجام نشده است . ولى بر مسلك مرحوم آخوند و مشهور ، اين ورود در واقع مقدميّت دارد و مقدّمهء واجب ، واجب است . پس اين ورود فى الواقع واجب است و حرمت ندارد ، زيرا جمع ميان ضدّين امكان ندارد . نهايتِ سخن اين است كه چون وى التفات و توجّه به مقدميّت نداشت و بىتوجه به مقدميّت و به قصد سير و سفر و تفريح به زمين ديگرى وارد شده از اين نظر متجرّى است و احكام باب تجرّى را دارد .
2 . التفات به مقدميّت هم دارد ؛ ولى معذلك به قصد توصّل وارد نمىشود ، بلكه صددرصد به
هامش
( 1 ) . مطلق مقدّمه واجب است .
( 2 ) . خصوص مقدّمهاى كه به قصد توصّل اتيان شود ، واجب است .
( 3 ) . مقدّمه يا منحصره است و يا غير منحصره ، فعلًا بحث ما در مقدّمهء منحصره است ، يعنى راه رسيدن به آن واجبِ فعلى ، منحصر به اين حرام شده و راه ديگرى ندارد .