تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
3 - معناى حقّ كه علّامه در نهايه اختيار كرده آن است كه : « الظرف الذى يفرضه العقل لمطلق الثبوت و التحقّق » « 1 » بيان ذلك : قضاياى صادقه به لحاظ موطن ثبوت نسبت آنها چهار دسته مىشوند : 1 - برخى از قضايا مطابق و مابازاء خارجى دارند ، يعنى دلالت دارند بر اينكه در خارج محمول براى موضوع ثابت است و نسبت به تبع طرفين در خارج متحقّق است . مثل همهء قضاياى جزئيّه و شخصيّه‌اى كه در محاورات به كار مىرود . از قبيل : زيد ايستاده ، بكر نشسته ، خالد رفت ، حسن آمد و . . . و همچنين همهء مفاهيم فلسفى يا معقولات ثانيه فلسفى كه ظرف ثبوت و تحقّق آنها در خارج است از قبيل : عليّت ، معلوليّت ، وجوب وجود ، امكان وجود ، مستقل بودن ، رابط بودن ، ثابت بودن و متغيّر بودن ، مادّى و مجرّد و . . . در خارج نار علّت است ، در خارج خدا واجب الوجود است و . . . 2 - برخى از قضايا مطابق ذهنى دارند . يعنى نسبت موضوع به محمول در ذهن ثبوت دارد و در محال است . مانند همهء مفاهيم منطقى و معقولات ثانيهء منطقى نظير كليّت ، نوعيّت ، فصل بودن ، معرّف بودن ، حجّت بودن و . . . در محيط ذهن ، انسان كلّى است و گرنه در خارج انسان كلّى وجود ندارد ، در ذهن حيوان جنس است و گرنه در خارج كه جنس نيست و . . . 3 - قضايائى كه مطابق آنها هم در ذهن است و هم در خارج ، در هر دو وعاء متّصف به اين وصف هستند . مانند مفاهيم ماهوى يا معقولات اوليّه از قبيل : الانسان حيوان ناطق و . . . چون موضوع ماهيّت است بما هى و ماهيّت يا كلّى طبيعى نه در رهن وجود خارجى است و نه در رهن وجود ذهنى . 4 - قضايائى كه صادقه هستند يعنى مطابق و مابازائى دارند كه برآن منطبق مىشوند و درعين‌حال مطابق آنها نه در خارج است و نه در ذهن مثل كليّهء قضايائى كه موضوع يا محمول يا هر دو در آنها امر مدعى است مثل : العدم باطل الذات ، عدم العلّة علة العدم و . . .
هامش
( 1 ) - نهاية الحكمة ، ص 15 .