سؤال : چرا اين مطلب را به صورت مؤيّد آوردند و به عنوان يك دليل مستقلّ نياوردند ؟
جواب : براى اينكه اجماع و اتّفاق اهل عربيّت حجّت نيست ، اجماع در احكام شرعيّه حجّت است .
قوله : و لا ينافيه : اگر كسى بگويد كه ما در نحو خوانديم « اسم فاعل و اسم مفعول هنگامى عمل مىكنند عمل فعلشان را كه به معناى حال يا استقبال باشند و به يكى از اين دو معنى بودن شرط عمل است ، پس بايد دالّ بر زمان حال يا استقبال باشند تا بتوانند عامل باشند . حال آيا اين مطلب مسلّم نحوى با آن ادّعاى اجماع و اتّفاق نحويّين - كه اسم دالّ بر زمان نيست - منافاتى ندارد ؟
مرحوم آخوند مىفرمايد : خير منافاتى ندارد زيرا كه آن اجماع بر عدم دلالت بر زمان به اعتبار نفس اسم و ذات اسم و حاقّ لفظ است بدون هيچ قرينهاى ، و اين اشتراط دلالت بر حال و استقبال ، به كمك قرينه است و منظور آن است كه به كمك قرينه [ غدا ، الآن ] بر يكى از دو زمان دلالت كند . پس منافاتى نيست .
قوله : كيف : شاهد مع القرينه بودن دلالت مذكور آنست كه خود نحويّين و اصوليّين اجماع دارند كه مشتقّ در اطلاقش بر استقبال و آينده مجاز است . و اگر مرادشان اين بود كه اسم فاعل بنفسه و بلا قرينة دالّ بر حال يا استقبال باشد و دلالت وضعى باشد ، معقول نبود كه اتّفاق بر مجازيّت نسبت به استقبال داشته باشد .
نتيجه : مشتقّات اصولى هم به دلالت وضعيّه بر زمان دلالت ندارند و دالّ بر معناى تلبّس ذات به مبدأ هستند كه با هر سه زمان مىسازند و از باب تعدد دال و مدلول ، مع القرينه دالّ بر زمان هستند .
قوله : لا يقال : تا اينجا به اين نتيجه رسيديم كه مراد از حال در عنوان مسئله ، حال نطق نيست بلكه حال تلبّس و اتّصاف و حال اسناد و نسبت است . اينكه اين دو حال ، متطابقان باشند يا نباشند ( كه قبلا گذشت ولى در قبال رأى مذكور ممكن است كسى بگويد كه مراد از اين حال ، حال نطق است ، يعنى زمان حاضر اگر در هنگام نطق و در حال حاضر ذات متّصف به وصف عنوانى ضرب بود اطلاق ضارب برآن حقيقت است اجماعا و اگر در
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 244
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٤٤