است . مثلا زيد هماكنون در حال اكل و شرب و نوم و . . . مىباشد و ما به لحاظ همين حال مىگوئيم : زيد آكل ، شارب و نائم و . . .
2 - اطلاق مشتق بر ذات فى الحال ، حال اسناد و نسبت به لحاظ اينكه در گذشته متّصف به اين صفت بوده و هماكنون اين اتّصاف و تلبّس منقضى شده و سپرى گرديده است . مثلا زيد ديروز ضارب يا قاتل يا مسافر بوده و هماكنون در منزل خود نشسته و مشغول استراحت است ، ولى ما الآن مىگوئيم : زيد ضارب است ، قاتل است و . . .
3 - حمل و اطلاق و استعمال مشتقّ در ذات فى الحال ( حال اسناد و نسبت ) به لحاظ اينكه در آينده متّصف به اين وصف خواهد بود و لو تا كنون واجد اين وصف نشده ، مثلا شخصى در شرف اجتهاد يا طبابت و . . . مىباشد و هنوز مجتهد يا طبيب نشده ، قريب الاجتهاد است ولى ما از هماكنون او را آيت ا . . . ، دكتر ، مهندس و . . . خطاب مىكنيم و مىگوئيم : فلانى مجتهد است ، قاضى است و . . .
حال از سه نوع اطلاقى كه ذكر شد ، نوع اوّل بالاجماع حقيقت است ، و نوع سوّم بالاجماع مجاز است [ يا بر مبناى مشهور كه مجاز را تابع علاقه مىدانند و علاقهاش اول و مشارفت است و يا بر مبناى آخوند ( ره ) كه استعمالات را تابع استحسان طبع دانستند . ] ولى كلام در نوع ثانى است كه آيا به قسم اوّل ملحق بوده و اطلاق حقيقى است ؟ يا به نوع ثالث ملحق شده و اطلاق مجازى است ؟ به بيان ديگر : آيا مشتقّات در خصوص ما تلبّس بالمبدا فى الحال ( يعنى ذاتى كه در حال اسناد و نطق متلبّس و متّصف به مبدأ است ) حقيقت هستند ، و در ما انقضى عنه التلبّس ( يعنى ذاتى كه قبلا متّصف بوده و در حال اسناد و نسبت اين اتّصاف از او زائل شده است . ) مجاز مىباشند ؟ يا در اعمّ از ما تلبّس بالمبدا فى الحال و در ما انقضى عنه التلبّس حقيقتاند ؟
گروهى از اصوليّين اخصّى و گروه ديگر اعمّى هستند [ خود اينها دو دستهاند : دستهاى طرفدار اشتراك معنوى هستند و مىگويند : مشتقّ براى اعمّ و قدر جامع وضع شده يعنى وضع شده براى اطلاق بر ذاتى كه متلبّس به مبدأ شد و مبدأ به آن قائم شد يا از آن صادر شد امّا آيا اين تلبّس باقى است يا منقضى شده ؟ اين جهات در مفهوم مشتق اخذ نشده
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 207
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٧