تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
هر حادثى در زمان حدوث حادث ديگر است و اگر اثر شرعى داشته باشد ثابت مىشود منتها اگر يكى معلوم التاريخ و ديگرى مجهول التاريخ باشد در خصوص مجهول التاريخ اصل جارى مىشود آن هم تنها براى اثر شرعى و گرنه آثار عقليه بار نمىشود فى المثل اگر يقين به حدوث طهارت باطنيه در اول صبح داريم و يقين به حدث هم داريم ولى تاريخ حدث مجهول است كه قبل از طهارت بوده يا بعد از آن استصحاب عدم حدث در زمان حدوث طهارت جارى مىشود لترتب الاثر الشرعى ولى براى اثبات تأخر حدث از طهارت و استنتاج بطلان طهارت و محدث بودن كافى نيست بر خلاف مرحوم علامه طباطبائى معروف به بحر العلوم كه اين اثر را هم مترتب ساخته و اگر هر دو مجهول التاريخ باشند اصل عدمى در هركدام با اصل عدم ديگرى تعارض مىكنند و مباحث مفصل آن در جلد ششم اين شرح در مبحث تعارض استصحابين خواهد آمد . قوله : و اعلم : در خاتمه اين تنبيه دو نكته را متعرض مىشوند كه نكته اوّل با تنبيه ششم و نكته دوّم با تنبيه هفتم تناسب دارد امّا نكته اول : هرگاه چيزى در زمانى موجود و متحقق باشد ولى در مبدأ حدوث آن شك داشته باشيم كه آيا در همين زمان حادث شده ؟ يا صد سال پيش ؟ يا از قديم و از روز اول همين‌طور بوده و تغيير و تحولى پديد نيامده ؟ در اينجا حكم مىكنيم به قدمت آن موجود و مىگوئيم : از روز اول بوده زيرا اگر حكم به تأخر آن كنيم و بگوئيم از روز اوّل جور ديگرى بوده و الآن اين موجود جديدا حادث شده مستلزم ارتكاب يك خلاف اصل خواهد بود به عبارت ديگر مستلزم حدوث يك حادث ديگرى قبل از اين حادث مىشود كه عند الشك اصل عدم آن جارى مىشود و به بركت اين اصل عدم حكم مىكنيم به تقدم تاريخى آن .