حال نام اين قسم را استصحاب كلى قسم اول گويند .
و گاهى شك ما در بقاء آن كلى مسبب از اينست كه من اوّل الامر مردّد هستيم كه آيا كلى در ضمن اين فرد موجود شد تا الآن مقطوع البقاء باشد يا در ضمن آن فرد تا الآن مقطوع الارتفاع باشد پس منشأ شك ما تردّد فرد كلى است بين ذا و ذا و عدم تعيّن احدهما است دو مثال :
1 - مثال عرفى : يقين داريم كه كلى حيوان در دار موجود شد يا در ضمن گنجشك مثلا كه معمولا تا يك سال مثلا عمر مىكند و يا در ضمن فيل مثلا كه معمولا تا صد سال فرضا عمر مىكند .
و خلاصه اينكه يكى قصير العمر و كوتاهمدت است آن ديگرى طويل العمر و درازمدت حال پس از گذشت يك سال الآن شك مىكنيم كه آيا كلى حيوان در دار موجود است يا مردد تمام شد ؟ منشأ شكمان اينست كه از اوّل مردّد بوديم كه كلى در ضمن كدام فرد موجود شد ؟ اگر در ضمن فرد قصير العمر موجود شده بود پس هماكنون مقطوع الارتفاع است و اگر در ضمن فرد طويل العمر محقق شده بود پس الآن هم مقطوع البقاء است .
2 - مثال شرعى : زيد نسبت به كلى حدث متيقن بود بعدا وضو ساخته و الآن مردّد است كه آيا كلى حدث باقى است يا خير ؟ منشأ شكش اينست كه از اوّل نمىداند كه كلى حدث در ضمن كدام فرد محقق شد ؟ آيا در ضمن حدث اكبر يا اصغر ؟ اگر در ضمن حدث اصغر موجود شده باشد هماكنون مقطوع الارتفاع است چون وضو رافع آنست و اگر در ضمن جنابت و حدث اكبر موجود شده پس هماكنون نيز مقطوع البقاء است زيرا كه وضو رافع حدث اكبر نيست آن نياز به غسل دارد و يا فرض كنيد غسل تنها كرده و الآن شك دارد در بقاء كلى حدث . . . اين را استصحاب كلى قسم ثانى گوئيم .
و گاهى شك ما در بقاء كلى مسبب است از شك در تبادل و جابهجائى افراد آن كلّى به اين معنا كه يقينا فردى از افراد اين كلى در فلان مكان موجود شد و
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 163
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٦٣