جادوگر بود و از مردم در برابر جادو مزد مىگرفت . روزى خدمت امام صادق ( ع ) رسيد و گفت :
« جعلت فداك أنا رجل كانت صناعتي السحر وكنت آخذ عليه الأجر وكان معاشي وقد حججت منه ومنّ الله عليّ بلقائك وقد تُبتُ إلى الله عزّ وجلّ ، فهل لي في شيء من ذلك مخرج ؟ فقال له أبوعبدالله ( ع ) : « حلّ ولا تعقد » . « 1 »
وجه الحمل : در روايت تصريح به حلّ سحر با سحر ندارد بلكه سربسته و به صورت اجمال فرموده است جادو را باز كن و جادو نكن ولى اشارهاى به وسيلهء باز كردن نكرده است . فرموده امام ( ع ) در اينجا مجمل است و قدر مسلّم بر باز كردن با قرآن و ذكر و دعا و تعويذ حمل مىشود .
ولى اين حمل و توجيه خلاف ظاهر است زيرا يقيناً مقصود از « لا تعقد » بستن با سحر است يعنى با جادو گره ايجاد نكن و كسى را مبند . و به قرينهء مقابله منظور از « حلّ » هم گشودن با سحر است ، و حمل آن بر حلّ با قرآن و ذكر و دعا خلاف ظاهر است ؛ بنابراين حلّ سحر با سحر اشكال ندارد . البته سند روايت مرسله است . و به روايات وارده در داستان هاروت و ماروت « 2 » هم استدلال شده كه قبلًا به چند عبارت آن اشاره شد .
ولى سند آنها نيز ضعيف است . عمده استدلال به آيهء داستان هاروت و ماروت است كه دلالت روشنى دارد ؛ زيرا اگر باز كردن سحر با سحر جايز نباشد تعليم و تعلّم سحر به اين منظور لغو و بىفايده است .
از نظر عقلى هم قبح سحر به خاطر مفسدهء آن است . البته در مورد بحث مفسده نيست بلكه مصلحت است پس قبحى ندارد . چه بسا گاهى استعمال سحر براى مصلحت مهمترى واجب باشد ؛ مثلًا جادوگرى ادعاى پيامبرى يا ادعاى امامت دارد ؟ و جادو را به جاى معجزه و كرامت دستآويز خود قرار داده است ، براى دفع ادعاى او توسل به سحر بىاشكال ، بلكه لازم است تا مردم گمراه نشوند .
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 17 ، ص 146 ، ح 1 .
( 2 ) . همان ، ص 147 ، ح 4 و 5 .