شده درحالىكه دايرهء صوت خيلى وسيع است و بر صداى كودكان ، حيوانات ، نباتات و حتى صدايى كه از برخورد اشيا شنيده شود ، اطلاق مىگردد ؛ در حالىكه قطعاً اينها غنا نيست .
يا مثلًا غنا به مدّ و كشيدن صدا ، ترجيع صوت ، رفع صوت ، رفع آن با مدّش ، تحسين و ترقيق آن و . . . تعريف شده است كه عموماً تعريف به اعم است و هر مدّ و ترجيع يا بلند كردن صدا و يا تحسين و نازك كردن آن ، غنا نيست ؛ در غير اين صورت صداى اذان هم بايد غنا باشد ، صدا زدن كسى از مكان دور هم بايد غنا باشد و . . . .
البته اگر تعريفهاى فوق ، از نوع تعريف حقيقى و ماهوى باشند اشكال حتماً وارد است ، ولى از آنجا كه تعريف لغوى و لفظى و به قولى شرح الاسمى هستند ، تعريف به اعم مانعى ندارد و از قبيل « السعدانة نبتٌ » مىباشد كه مقصود ، صرفاً بيان جنس است نه نوع .
غنا هم از جنس صوت و مدّ و تحسين آن و امثال اينهاست . اين تعريفها سنخ و نوع آن را بيان نمىكند ، و شايد همهء آنها اشاره به آن كيفيت و آهنگ مخصوص است كه عرف آن را مىشناسد و تعريف كننده در صدد اشاره به همان است .
از ميان تعريفهاى ياد شده دو تعريف را مورد بحث قرار مىدهيم :
1 . تعريف مشهور : مشهور در تعريف غنا سه قيد را در نظر داشتهاند : يكى مدّ و كشيدن صدا ، ديگرى ترجيع آن و سومى مطرب بودن آن . قيد نخست روشن است ولى اطراب نيازمند توضيح است : اطراب از طرب گرفته شده است و طرب در لغت حالت خاصى است كه براى انسان پيش مىآيد و به گفتهء جوهرى در صحاح : « الطرب خفه تعترى الإنسان لشدّه حزن أو سرور » . « 1 » و به گفتهء زمخشرى در اساس : « الطرب خفه لسرور اوهمّ » . « 2 » يعنى طرب نوعى سبكى است كه در اثر شادى يا غم - مطلقاً - يا در اثر شدت غم يا شادى پيش مىآيد و انسان احساس سبكبالى مىكند ، گويى از خود ، بىخود
هامش
( 1 ) . الصحاح ، ج 1 ، ص 171 .
( 2 ) . اساس البلاغه ، ص 277 .