تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
اينها را مطرح كرده و جواب مىدهيم : 1 - روايت ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السّلام : راوى مىگويد : در محضر امام صادق عليه السّلام بودم كه مردى از شيعيان وارد شد و به امام عليه السّلام عرض كرد : فدايت شوم ، گاهى مردى از شيعيان شما از لحاظ معيشتى گرفتار مضيقه و شدّت مىشود ، و در چنين حالتى از او دعوت مىشود [ كه به دربار بنى عباس رفته و ] براى آنان ساختمانى را بنا كند يا نهر و رودخانه‌اى را لايروبى كند ، و يا سيل‌بندى را [ و بقول امروزىها سدّى را ] اصلاح و تعمير نمايد ، نظر مبارك شما در اين رابطه چيست ؟ امام عليه السّلام فرمود : من دوست ندارم كه براى آنان گرهى ببندم يا درب مشكى را بدوزم و حال آنكه براى من ما بين لابتين مدينه باشد [ قبلا معنى شد ] تا آخر حديث كه داشت : انّ اعوان الظلمة يوم القيامة . . . و قبلا ذكر شد . « 1 » 2 - روايت محمد بن عذافر از پدرش عذافر از امام صادق عليه السّلام : پدر محمّد گويد : امام صادق به من فرمود : آقاى عذافر به من خبر رسيده كه تو با امثال ابى ربيع و ابى ايّوب [ دو تن از سران دربار بنى عبّاس ] دادوستد مىكنى ، چگونه خواهد بود حال تو آن هنگامى كه منادى ندا دهد كه اين شخص از اعوان ظلمه است ؟ [ و با آنان محشور شوى ؟ ] محمد بن عذافر گويد : فوجم ابى [ و جم عبارتست از سكوتى كه عارض بر انسان مىشود از شدت خشم يا ترس كه نزديك مىشود كه سكته كند و قالب تهى كند . ] يعنى پدرم خيلى ترسيد و وحشت كرد و ديگر ناى حرف زدن نداشت . امام عليه السّلام وقتى آن حالت را در پدرم مشاهده كرد فرمود : آقاى عذافر من تو را ترسانيدم به آنچه كه خداوند مرا به آن ترسانيده است ، محمد بن عذافر گويد : پدرم از مجلس امام عليه السّلام به منزل بازگشت و پيوسته مغموم و مكروب
هامش
( 1 ) آدرس قبلى
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 571 | على محمدى خراسانى