تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
بِالرَّحْمَةِ انْفَرَجَتْ ، وَإِذَا دُعيتَ بِهِ عَلَى الْعُسْرِ لِلْيُسْرِ تَيَسَّرَ 1 ، و گشايش ايجاد مىشود ؛ و اگر براى آسان‌شدن سختىها بدان خوانده شوى ، راحتى و آسانى دست مىدهد « 1 »
هامش
( 1 ) . اين فقره از دعا در كتاب‌هاى ادعيه چنين آمده است : « وإذا دعيت به على العسر لليسر تيسّرت » به صورت تأنيث ولى صحيح « تيسّر » مىباشد . علّامهء بزرگوار شيخ على اكبر نهاوندى رحمه الله در كتاب « العبقرىّ الحسان » مىگويد : خطيب پرهيزكار حاج ميرزا حسن نجل امين الواعظين اردبيلى براى من تعريف كرد و گفت : در سال هزار و سيصد و چهل و سه مشاهد مقدّسهء عراق را زيارت كردم ، تنها آرزوى من و مهم‌ترين حاجتم در اين مشاهد مقدّسه ، تشرّف به خدمت حضرت ولىّ عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه بود . در كاظمين ( عليهما السلام ) مشرّف بودم و طبق برنامه‌اى كه داشتم روزهاى جمعه غسل مىكردم و وارد حرم مطهّر مىشدم و بعد از اداء نماز ظهر و عصر اعمال و مستحبّات واردهء روز جمعه را انجام مىدادم و تا وقت نماز مغرب و عشاء در حرم مىماندم ، سپس از حرم مطهّر بيرون مىآمدم . روز جمعه‌اى به حرم مطهّر مشرّف شدم ، بالا سر مطهّر حضرت جواد عليه السلام نشسته و مشغول قرائت شدم تا آن كه وقت دعاى سمات - ساعت آخر روز - فرا رسيد ، ازدحام جمعيّت به جهت درك ثواب آن ساعت زياد شد ، از زيادى جمعيّت جا بر من تنگ شد و از طرفى زمان كمى تا غروب مانده بود ، با عجله مشغول خواندن دعاى سمات شدم . ناگاه متوجّه شدم كه شخص درشت اندام زيبارويى در كنار من نشسته ، او عمّامهء سفيدى به سر بسته و محاسن سياهى داشت ، قامتى معتدل و لباس و محاسنى معمولى داشت و بر گونهء راستش خالى بود ؛ من دعا مىخواندم و او گوش مىكرد و عباراتى را كه من غلط مىخواندم تصحيح مىنمود . از آن جمله چون اين عبارت را خواندم : « وإذا دعيت بها على العسر لليسر تيسّرت » ، فرمود : چرا فعل را مؤنّث مىخوانى در صورتى كه فاعل مؤنّث نيست ؟ گفتم : به جهت رعايت مجانست با افعال ما قبل و ما بعد آن ؛ زيرا كه افعال در آن‌ها مؤنّث آمده است . فرمود : اين مطلب غلط است ، البتّه منظور من از اين كلام ايراد به تو نبود ، فقط خواستم بدانى ، چون تو از اهل علم هستى . من از او به خاطر اين مطلب تشكّر نمودم ، هنگامى كه از جا برخاست ، در دلم افتاد كه ببينم اين آقا با اين اوصاف كيست ؟ و چگونه در اينجا نشست با اين كه از زيادى جمعيّت كنار من جايى نبود ، دعا را ترك كرده و برخاستم ، به دنبال او رفتم تا او را بشناسم ؟ و با جدّيت تمام او را جستجو نموده ولى پيدا نكردم . با حالت تأسّف نشستم و بقيّهء دعا را با اشك‌هاى جارى و ناله تمام كردم ، پس از آن هرگاه اين قضيّه به يادم مىافتاد آه مىكشيدم . به وطنم بازگشتم و اين قضيّه را فراموش كردم . سه سال گذشت شبى در عالم خواب ديدم كه مشرّف به حرم مطهّر كاظمين عليهما السلام شده‌ام ، حضرت جواد عليه السلام نشسته است ، و آن حضرت گندم‌گون است ، من از آن حضرت پيرامون مسائل مشكله سؤال مىكردم كه برخى از آن‌ها را فراموش كرده‌ام . از مسائلى كه به يادم مانده اين است كه از حضرتش پرسيدم : من هميشه در مشاهد مشرّفه از خداى تعالى مىخواستم و به شما و نياكان شما - ائمّهء طاهرين عليهم السلام - متوسّل مىشدم
الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 665 | سيد مرتضى مجتهدى سيستانى