تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
شب كه مردم خواب بودند به نماز مىايستاد . با اين سخنان متوجّه شدم كه او از فرزندان حضرت على عليه السلام است و بدين جهت نسبت به او محبّت پيدا كردم ، ولى در حالى كه در پيش رويم بود او را گم كردم ؛ نفهميدم به آسمان بالا رفت يا به زمين وارد شد . از مردمى كه در اطرافش بودند پرسيدم : آيا اين شخص علوى را مىشناسيد ؟ گفتند : آرى ؛ هر سال با پاى پياده و به همراه ما به سفر حج مىآيد . گفتم : سبحان اللَّه ؛ به خدا سوگند ، اثرى از پياده‌روى در او مشاهده نكردم . پس از آن به مزدلفه رفتم و بسيار اندوهگين شدم كه چرا از او جدا شدم . آن شب به خواب رفتم و در عالم خواب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را ديدم كه فرمود : اى محمّد ؛ به خواستهء مهمّ خود كه دنبالش مىگشتى رسيدى و او را مشاهده كردى . گفتم : اى آقاى من ؛ چه كسى را مىگويى ؟ فرمود : همان كه امشب او را ديدى ؛ او امام زمان شما بود . « 1 »

حكايت دعاى عبرات

علّامهء حلّى رحمه الله در آخر كتاب « منهاج الصلاح » در مورد دعاى عبرات مىفرمايد : اين دعاى مشهورى است كه از امام صادق جعفر بن محمّد عليهما السلام روايت شده است . سيّد سعادت‌مند جناب رضى الدين محمّد بن محمّد بن محمّد آوى قدس سره در مورد اين دعا جريانى دارد كه مشهور است و يكى از فضلا در حاشيه آن دعا نوشته است : مولاى سعادتمند جناب فخرالدين محمّد بن شيخ جمال‌الدين از پدر بزرگوارش ، از جدّ فقيهش يوسف ، از همان سيد رضى الدين روايت مىكند كه فرمود : مدّتى طولانى در زندان يكى از فرمانداران سلطان جرماغون گرفتار بود و به شدت در تنگنا و سختى به سر مىبرد . تا آن كه در خواب ، جانشين شايستهء پيامبر ،
هامش
( 1 ) . كمال الدين : 471 .