نَظَرُ النَّاظِرينَ في مَجْدِ جَبَرُوتِكَ ، وَعَظيمِ قُدْرَتِكَ . إِرْتَفَعَتْ عَنْ
نگرش هيچ كسى به منتهاى جبروت و نيروى عظيم تو نخواهد رسيد .
صِفَةِ الْمَخْلُوقينَ صِفَةُ قُدْرَتِكَ ، وَعَلا عَنْ ذلِكَ كِبْرِيآءُ عَظَمَتِكَ ،
صفت و ويژگى قدرت تو برتر از توصيف آفريدگان ، و عظمت كبريايى تو بلندمرتبهتر از آنهاست ؛
وَلايَنْتَقِصُ ما أَرَدْتَ أَنْ يَزْدادَ ، وَلايَزْدادُ ما أَرَدْتَ أَنْ يَنْتَقِصَ ،
آنچه را كه اراده كنى زياد گردد كم نمىشود ، و اگر كمى چيزى را اراده كنى توان افزايش ندارد ؛
وَلا أَحَدٌ شَهِدَكَ حينَ فَطَرْتَ الْخَلْقَ ، وَلا ضِدٌّ حَضَرَكَ حينَ
در هنگام آفرينش مخلوقات هيچ كس گواه تو نبود ، و در زمان خلقت جاندارها نيز هيچ كس كه با تو ضدّيت داشته باشد
بَرَأْتَ النُّفُوسَ . كَلَّتِ الْأَلْسُنُ عَنْ تَبْيينِ صِفَتِكَ ، وَانْحَسَرَتِ
نزدت حضور نداشت . زبانها از روشنگرى در مورد صفت تو عاجز و ناتوانند ، و
الْعُقُولُ عَنْ كُنْهِ مَعْرِفَتِكَ ، وَكَيْفَ تُدْرِكُكَ الصِّفاتُ ، أَوْ تَحْويكَ
عقلها در حسرت رسيدن به كُنه و نهايت شناخت تو درماندهاند ؛ آخر ، چگونه صفتها تو را در مىيابند ؟ و به چه صورت ،
الْجِهاتُ ، وَأَنْتَ الْجَبَّارُ الْقُدُّوسُ الَّذي لَمْ تَزَلْ أَزَلِيّاً دآئِماً فِي
جهتها مىتوانند تو را در برگيرند ؟ در حالى كه تو جبّار و قدّوس ( پاك و در نهايت پاكى ) هستى ؛ همان كه پيوسته ،
الْغُيُوبِ وَحْدَكَ ، لَيْسَ فيها غَيْرُكَ ، وَلَمْ يَكُنْ لَها سِواكَ . حارَتْ
و هميشگى و به طور دايم تنها در غيب مطلق هستى ، جز تو در آن نيست ، و غير از تو كسى شايستهءشان نيست .
في مَلَكُوتِكَ عَميقاتُ مَذاهِبِ التَّفْكيرِ ، وَحَسُرَ عَنْ إِدْراكِكَ
در ملكوت تو نيز عميقترين راهروهاى انديشه ، حيران شدهاند ؛ ديدهء ژرفنگر و باز ، از ادراك حقيقت تو خسته
بَصَرُ الْبَصيرِ ، وَتَواضَعَتِ الْمُلُوكُ لِهَيْبَتِكَ ، وَعَنَتِ الْوُجُوهُ بِذُلِّ
و درمانده است ؛ پادشاهان در برابر هيبت تو فروتن اند ؛ آبروداران در برابر عزّت تو سر خوارى و بيچارگى
الْإِسْتِكانَةِ لِعِزَّتِكَ ، وَانْقادَ كُلُّ شَيْءٍ لِعَظَمَتِكَ ، وَاسْتَسْلَمَ كُلُّ
فرود آوردهاند ؛ همه چيز مُنقاد و سرافكنده در برابر عظمت و بزرگى تو است ؛ هر چيزى در برابر نيرو و قدرت تو سر تسليم فرود
شَيْءٍ لِقُدْرَتِكَ ، وَخَضَعَتِ الرِّقابُ بِسُلْطانِكَ ، فَضَلَّ هُنالِكَ
آورده است ؛ با سلطنت و چيرگى تو ، تمام گردنها به خضوع و افتادگى درآمده است ، و در اين جاست كه هر
الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 490
مساهمون: سيد مرتضى مجتهدى سيستانى
ص٤٩٠