است ؟ من جريان را براىشان گفتم و نزدشان سوگند ياد كردم كه هيچ كس از اين جريان اطّلاع نداشته است . دوستانم به من بشارت دادند كه درخواستهايم برآورده شده است و جريان همان گونه شد كه آنها بشارت دادند .
چندى نگذشت كه به كربلاى حسينى عليه السلام مهاجرت كردم و هم اكنون نيز ساكن كربلا هستم . ناگفته نماند ، ساير خواستههايم كه در آن عريضه نوشته بودم نيز به طور كامل برآورده شدند . ستايش سزاوار خداوند است و درود بر اولياء خداوند . « 1 »
مرحوم علّامه شيخ على اكبر نهاوندى مىفرمايد : مرحوم علّامه حاج ميرزا على قاضى طباطبايى نجفى ، استاد بزرگ اخلاق ، در عصر روز جمعه اول ماه ربيع الّاول سال 1358 هجرى قمرى در شهر نجف اشرف برايم فرمود :
يكى از دوستانش - كه نامش را نبرد - در شب نيمه شعبان المعظم ، نامهء حاجتى به محضر مقدّس امام عصر صلوات اللَّه عليه ارسال كرد و آن را در آب افكند ؛ هم چنان كه در آن شهر مرسوم بود . پس از چند روز مردى نزد او آمده و گفت : نامهء تو به امام زمان ارواحنا فداه رسيد و من در شب عاشورا نزد تو مىآيم تا تو را به خدمت امام ارواحنا فداه برسانم . من تلاش كردم و تا جايى كه در توان داشتم به عبادتهاى مختلف پرداختم تا اندكى لياقت براى رسيدن به محضر امام صلوات اللَّه عليه را پيدا كنم .
در شب موعود - يعنى شب عاشورا - ناگهان آن مرد آمد و در چشم برهم زدنى ، مرا به جزيرهاى برد كه محلّ سكونت امام عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف بود .
در آن جا چيزهايى را به چشم ديدم كه فراتر از توصيف و بيان است . در آن جزيره ، ارواح مطهّر پيامبران و اوصياى ايشان حضور داشتند و آثار عظمت الهى را مشاهده كردم ؛ به گونهاى كه بيهوش شدم ، و نمىدانم آيا امام ارواحنا فداه را نيز مشاهده كردم يا نه ؛ سپس آن مرد - در كمتر از چشم برهم زدنى - مرا به خانهام باز گرداند . « 2 »
هامش
( 1 ) . دار السلام : 2 / 264 .
( 2 ) . العبقرىّ الحسان : 1 / 128 المسك الأذفر .