در آن جا ايستادم و از بين نايبان خاصّ ، جناب ابو القاسم حسين بن روح نوبختى قدس سره را ندا دادم و همان طورى كه در احاديث وارد شده است به وى سلام كردم و نامه را به او سپردم و درخواست كردم تا به سرور خود و سرور همهء مردمان برساند ، و نامه را به آب افكندم .
آن گاه باز گشتم و كسى جز خداى تعالى رفت و آمد مرا و كارى را كه انجام دادم ، نديد . پس از غروب به شهر رسيدم و از دروازه ديگرى وارد شدم و به خانهام رفتم و جريان را با كسى بازگو نكردم .
صبحگاهان ، نزد استاد حديثم رفتم و با جماعتى ديگر در محضر او اجتماع كرديم ، همين كه مجلس آراسته گرديد سيّدى خوش سيما و محترم كه لباس خادمان حرم امام حسين عليه السلام را بر تن داشت ، وارد شد و سلام كرد و نزديك استاد نشست . من و ساير شاگردان ، او را از پيش نمىشناختيم و پس از آن نيز نه در شيراز و نه در خارج آن او را نديديم .
آن گاه رو به من كرد و مرا با نامم صدا زد و گفت : اى فلانى ؛ نامهات را به مولاىمان حضرت مهدى
ارواحنا فداه تسليم كردم و آن را به ايشان رسانيدم
. من از اين سخن مبهوت شدم ؛ و ديگران معناى سخن او را نفهميدند و بدين جهت از آن آقا درخواست كردند تا بىپرده سخن بگويد .
وى فرمود : شب گذشته گروه زيادى را در خواب ديدم كه دور سلمان محمّدى گرد آمده بودند ، در حالى كه نامههاى بسيارى در دست داشت و مشغول نگريستن به نامهها بود . وقتى مرا ديد ، ندايم كرد و گفت : برو نزد فلان شخص - اسم و فاميل مرا ياد كرد - و به او بگو : ( در حالى كه دستش را بلند كرد ) اين نامهء تو است .
من ديدم كه بالاى آن نامه مهر خورده است يعنى به محضر امام زمان ارواحنا فداه رسيده است و پس از آن مهر خورده است ؛ لذا ، دانستم كه هر كس حاجتش برآورده شده باشد نامهاش مهر مىخورد ، و كسانى كه درخواستشان رد شده باشد ، نامهءشان به همان شكل - بدون مهر - برمىگردد .
كسانى كه در مجلس درس حضور داشتند به من گفتند : آيا خواب اين مرد راست
الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 451
مساهمون: سيد مرتضى مجتهدى سيستانى
ص٤٥١