نعمت بود - دست يافتهام و اين شخص ، همان حجّت خداوند بر مردم ، يعنى امام عصر
صلوات اللَّه عليه است .
البتّه پيش از اين شنيده بودم كه دست مبارك آن حضرت در نرمى و لطافت به گونهاى است كه دست هيچ يك از مردم همانند آن نيست ؛ لذا ، با خود گفتم : من با ايشان دست مىدهم و مصافحه مىكنم ؛ اگر دستش همان گونه باشد كه شنيدهام ، آن طور كه شايستهء آن حضرت است رسم ادب را به جاى مىآورم .
در همين انديشه بودم كه دست خود را دراز كردم و آن بزرگوار نيز دست مباركش را به طرف من آورد و با وى مصافحه كردم و دريافتم كه همان خصوصيّت در دست مباركش مىباشد . لذا ، يقين كردم كه كامياب و رستگار شدهام . سرم را بلند كرده و روبروى آن حضرت قرار گرفته و خواستم دست مباركش را ببوسم كه ديگر كسى را نديدم . « 1 »
جريان ديگر در مورد نوشتن نامه به حضرت بقيّة اللَّه عجّل اللَّه تعالى فرجه
محدّث نورى رحمه الله مىفرمايد : دانشمند گرانقدر ، دارندهء فضيلتها و فضلها و توانمندىهاى معنوى ، پيشكسوت در ميان همرتبگان ، جناب آميرزا ابراهيم شيرازى حايرى - كه خداوند آيندهاش را اصلاح و خواستههايش را برآورده كند - فرمود :
خواستههاى مهمّى در شيراز برايم پيش آمد كه فكرم را سرگردان و سينهام را تنگ كرده بود ؛ از جملهء اين خواستهها زيارت سرور و سالارم حضرت ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام بود . در اين زمينه ، چارهاى جز توسّل به محضر مقدّس و درياى كرامت امام حاضر
ارواحنا فداه نديدم
. همو كه ديدگان هر بينندهاى كه كمتر او را ببيند زيان مىبيند ، بر او سلام خدا باد كه آگاه از همهء رازهاست .
خواستههايم را با استفاده از « عريضهء حاجت » كه از امامان عليهم السلام روايت شده است ؛ نوشتم و نزديك غروب به طور پنهانى از شهر شيراز بيرون رفتم و به جايى رسيدم كه آب فراوانى گرد آمده بود كه فارسها بدان استخر مىگويند .
هامش
( 1 ) . جنّة المأوى : 248 ، نجم الثاقب : 421 .