تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دولت كريمه امام زمان (عج) (فارسى) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
در اين هنگام او به كشتن آن شخص اعتراف كرد همان گونه كه رفيقش اعتراف نموده بود سپس بقيّه را فرا خواندند و آن‌ها نيز اعتراف به كشتن او نمودند و از آنچه كردند اظهار پشيمانى نمودند و همگى اعتراف به كشتن آن مرد و گرفتن اموال او كردند . حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام دستور دادند كسى با آن‌ها به مكانى كه مال او را دفن نموده‌اند برود . آن‌ها مال را درآورده و تسليم نوجوان فرزند مقتول نمودند . سپس حضرت به نوجوان فرمودند : دربارهء اينها چه تصميمى دارى ؟ دانستى كه آن‌ها با پدرت چه رفتارى كرده‌اند ؟ نوجوان گفت : مىخواهم قضاوت ميان من و آن‌ها نزد خداوند بزرگ باشد و در اين دنيا از خون آن‌ها گذشتم . حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام حدّ قتل را بر آنان جارى نكرد و سخت آنان را عقوبت كرد . شريح به آن حضرت گفت : يا اميرالمؤمنين ؛ چگونه اين طور حكم كرديد ؟ ! حضرت به او فرمودند : داود بر چند كودك كه بازى مىكردند عبور نمود ، آن‌ها يكى از كودكان را به نام « مات الدين » صدا مىزدند و او به آن‌ها جواب مىداد . داود به آن‌ها نزديك شد و به آن كودك گفت : اسم تو چيست ؟ گفت : اسمم « مات الدين » است . داود به او فرمود : چه كسى تو را به اين اسم ناميده است ؟ گفت : مادرم . داود گفت : مادرت كجاست ؟ گفت : در منزل خود . داود گفت : با من تا نزد مادرت بيا . پس با داود به نزدش رفت و به مادرش گفت : از خانه بيرون بيا .